|
به نام نامي دوست
اين اولين پست در موضوع شخصيت هاي گمشده است كه مينويسم و اولين شخصيت گمشده اسلام محمده!آره محمد، چرا؟چون هيچكدوم از ما واقعا محمد رو نشناخته نه اون كساني كه روزي هزار بار براش صلوات ميفرستند نه آنانكه برايش كاريكاتور ميكشند نه آنانكه ادعاي فرزنديش رو دارند و نه آنانكه قصد تحقيرش رو دارند واقعا چقدر محمد را ميشناسيم ؟منظورم شناخت شجره نامه اي و فاميلي و زندگينامه اي نيست نه منظورم شناخت روح بزرگ محمده!در زير تا اونجايي كه ميتونم سعي ميكنم نگاهي رو كه من به محمد دارم بنويسم هر چند ايمانيكه من به محمد دارم چشيدنيه نه گفتني :
محمد پيش از ديده به دنيا گشودنش پدرش را از دست داد در ابتداي كودكي مادرش را كمي بعد حاميش ، پدر بزرگش را و در دامان عمويش ابو طالب بزرگ شد اين را همه ميدانيم. محمد مردي بي سواد امي و در كمال تواضع به دور از تمدن و عرب بود . چوپان بود و حداكثر به عنوان كارگزار با سرمايه ديگران تجارت ميكرد . محمد سواد نداشت به قول دوستان مخالفش عرب بود بدوي بود بي تمدن بود يتيم بود در ميان اعراب جاهلي بزرگ شده بود در ميان بيابانگرد ها محمد همه اينها بود اما چيزي كه مسلمان و غير مسلمان از آن غافلند اينكه محمد متفكر بود!چطور شد؟ چي شد؟ چه چيزي باعث شد يك عرب جاهل امي بي تمدن به قول دشمنانش از نژاد پست چهل شبانه روز در كوه! در غار!تنها! با حداقل آذوغه تفكر كند!؟ مگر محمد علم داشت كه تفكر ميكرد؟نه ! مگر فرهنگ داشت كه تفكر ميكرد؟ نه ! مگر محمد تمدن داشت كه تفكر ميكرد؟ نه! مگر محمد ايراني و رومي بود كه تفكر ميكرد؟ نه! پس محمد چرا فكر ميكرد چطور شده بود در ميان بي فكر ترين ملت دنيا فكر كردن آموخته بود؟ آنهم به سبك يك رياضت يه سفر يه مرحله زندگي چهل روز در غار به دور از مردم ،تنها!محمد اين ها را از كجا فرا گرفت آنزمان كه سلمان هنوز در جي بود! محمد تنها در كوه در غار چه ميكرد؟ تفكر !در چي؟ راستي در چي؟ در همه چيز!بايد پرسيد محمد در چي فكر نميكند! تا بحال نظريه تك بعدي سازي علم را شنيده ايد اين نظريه ميگويد كه وقتي شما علم نداريد خيلي زود به خود اجازه ميدهيد در هر مورد اظهار نظر كنيد اما وقتي در مورد مسئله اي علم پيدا كرديد اصلا جرات نميكنيد سراغ مسائل پيچيده برويد اصلا جرات نميكنيد جز در مورد تخصص خود فكر كنيد ولي يك آدم بيسواد اينطور نيست و نظريه پردازان فلسفه علم اينرو بزرگترين مانع بر سر پيشرفت علم ميدانند چراكه باعث محدود شدن انديشه ميشه در حاليكه افرادي چون نيوتن و انيشتين دقيقا چون خيلي دانشمندان بزرگي نبودند جرات كردند و وارد مسائل شدند و تاريخ علم رو عوض كردند(والبته داشمندان بزرگي شدند!) محمد بيسواد بود پس بي ترس در هر مورد فكر ميكرد!اما سوال هنوز به قوت خود باقيست محمد انديشيدن را ازكه آموخت ؟ در حاليكه سلمان هنوز روزبه بود و در اصفهان بود ! از هيچ كس!انديشدين در فطرت انسان است! مگر نه اينكه انسان را حيوان انديشمند گفته اند و سقراط انسان را حيوان سياست مدار دانست!آري محمد فكر ميكرد بدون آنكه فكر كردن را همچون ملل متمدن از بچگي به او ديكته كرده باشند!وقتي از بچگي طرز فكر كردن رو به كسي بياموزيم درست بر اساس همون نظريه بالا اين فرد تا آخر عمرش ديگه نميتونه جور ديگه اي فكر يكنه!ولي چون اصولا عرب ها قبل از اسلام فكر نميكردند طرز فكر هم نداشتند!پس محمد آزاد بود هر طور ميخواهد فكر كند .
محمد امي اي بود كه فكر ميكرد!و به همه چيز فكر ميكرد به خود به جامعه اش به جاهليت به انسان ها به خدا به خلقت به بت ها به تمدن به بي تمدن بودنش به امي بودنش به همه چيز فكر ميكرد!چهل روز انديشيد(البته در اين نوبت كه به كوه رفت چون پيش از اين همه بار ها رفته بود ) تا همه چيز آغاز شد:
بخوان!
اما چه را بخواند؟ مگر خواند ميداند؟نه پس چرا بخواند؟
بخوان!
اما محمد خواندن نميداند؛ اميست در عرب فقط 17 نفر خواندن ميدانند!
بخوان به نام پروردگارت كه آفريد !
و محمد به نام پروردگارش خواند!اما چه را خواند و چرا خواند و چگونه خواند؟يعني جبرئيل يك دفعه نرم افزار خواندن را در مغز محمد نصب كرد نه!محمد قبلا هم خواندن ميدانست خواندن در فطرت انسان است!و خدا اين خواندن را بوسيله قلم خلقت و قدرتش و حكمتش به او آموخته است ؛ وقتي آدمي فكر كردن بلدست خواندن هم ميداند! محمد چهل روز پيش خواندن نميدانست اما محمد امروز ميخواند!ميخواند به نام پرودگارش كه خلق كرد!
بخوان ! به نام پروردگارت كه آفريد انسان را از علق(خون بسته) آفريد بخوان و پروردگار تو كريمترين است همان كس كه بوسيله قلم آموخت آنچه را كه انسان نميدانست آموخت حقا كه انسان سركشي كند همين كه خود را بي نياز پندارد در حقيقت بازگشت به سوي پروردگار توست
آري محمد خواند چرا؟ چون خداوندش كريمترين است!وقتي تمدن وقتي جامعه وقتي مردم وقتي جغرافيا وقتي نژاد وقتي نظام سياسي و اقتصادي وقتي مذاهب وقتي انسان ها كريم نيستند و نمي گذارند تو بخواني تو متمدن شوي تو پيشرفت كني خداوند كريمترين است!وخدايش چيزي را به او آموخت كه انسان ها نميدانستند ! (اسما را شايد بايد در آيات بيشتر تفكر كنيم ) انسان ها مختار يا مجبور نميگذاشتند محمد پيشرفت كند اصلا به قول اين مخالفان ما نژادش اجازه نميداد اما خدايش كريم بود و قادر تر از نژاد!
حال دوباره مي پرسم محمد كيست؟ محمد نيمه انسانيست ،بدوي ايست، محمد امي است، محمد بي سواديست ،محمد جاهليست محمد عربيست كه تصميم گرفت انسان باشد با سواد باشد عالم باشد بدوي نباشد! محمد انسانيست كه ديگر نميخواهدبدوي باشد نميخواهد بي سواد باشد نمبخواهد جاهل باشد بي تمدن باشد محمد عربيست كه ميخواهد عرب بودن را عوض كند!
محمد يك انسان عصيان گر است!
كامو ميگويد : عصيان ميكنم پس هستم! نميخواهم وارد بحث كاموشوم كه براي انديشه كامو(كه پدرش عربي الجزايري يود و مادرش اسپانيولي و الحق خودش متعلق به همه جا بود و البته مسلمان نبود در واقع ملحد بود ) خود چندين مقاله جداگانه بايد نوشت فقط اين را بايد دقت كنيم مهمترين ويژگي انسان عصيانگري اوست در علم عليه نظام خلقت عصيان ميكند در هنرعليه زشتي ها عصيان ميكند در انقلاب ها عليه نظام حاكم عصيان ميكند در معصيت عليه خدا و در روزه عليه خود!آري اگر انسان حيواني متفكر است محمد متفكر شد!اگر انسان حيواني عصيانگر است محمد عصيان ميكند!عليه چه؟ بهتر است بپرسيم محمد عليه چه عصيان نميكند!عليه بي سواديش عليه بي تمدنيش عليه قبيله اش عليه جاهليت عليه عرب!و عليه تمدن ها! عليه علم! عليه تاريخ !عليه طبيعت ! عليه نژاد! عليه قوم ! عليه مرزهايي كه انسانيت را چند تكه كرده اند! آري محمد بر هر چه "بود" عصيان كرد تا آنچه بايد "بشود" را بوجود آورد! مگر نه آنكه انسان را موجودي در حال تكامل و شدن ميدانند كه اگر بماند چون آب ميگندد آري انسان "شدن " است نه " بودن" و محمد هر چه " بود" بود را نا بود كرد تا " شدن " را بياموزد!و شد!محمد امي بود به لطف خدايش با سواد شد! بدوي بود به لطف خدايش متمدن شد! نادان بود به لطف خدايش دانا شد! عرب جاهل بود به لطف خدايش عرب عالم شد!محمد" شدن" است نه" بودن" و اين باعث ميشود آدم هايي كه فقط "بودن" هستند و در جا ميزنند محمد را نشناسند محمد و آيينش در حال شدن است!روز به روز نوشدنيست! روز به روز تحوليست!
اما محمد عليه تمدن هاي بزرگ هم قيام كرد :
به نام خداوند بخشنده مهربان
الف لام ميم روميان شكست خوردند درنزديكي سرزمين و بعد از شكستشان در ظرف چند سالي به زودي پيروز خواهند گرديد كار در گذشته و آينده از آن خداست و در آن روز است كه مومنان از ياري خدا شاد مي گردند! هر كه را خواهد ياري ميكند و اوست شكست ناپذير مهربان
اين مرد ديوانه شده! عده مسلمين تمام دنيا از انگشتان دو دست تجاوز نميكند در مورد شكست روم و ايران حرف ميزند!ميخواهد با لطف خدا برتمام تمدن ها پيروز شود!آري محمد در ابتداي راهش در برابر همه نظام هاي جهان قيام كرده است!در برابر ظلم روميان و نظام فئودالي ايران!در مقابل جاهليت عرب در مقابل بدويت در مقابل ظلم!در مقابل همه بت ها همه خدايان! محمد عصيان كرده! شوريده! شورش كرده! محمد اولين انسان شورشي تاريخ است!
اما محمد در مقابل پنج چيز شوريد (شهيد شريعتي يكي را به نظر من كم گفت و گفت انسان چهار زندان دارد )در مقابل :
جامعه!
آري محمد در مقابل جامعه در مقابل سوسيولوژيسم شوريد در مقابل سنت هاي باطل جوامع در مقابل رسوم جاهليت كه انسان را "بود" ميكنند قيام كرد در مقابل سنت هاي غلط باطل و پوسيده كه رنگي از "شدن" نداشت ولي محمد دنبال شدن است!دقت كنيد هر مسلمان لااقل روزي ده بار ميگويد "اهدنا الصراط المستقيم"و خود محمد هم بيشتر از همه ميگويد!چطور ميشود مگر محمد به صراط مستقيم نرسيده!چرا؟ پس چرا مي گويد؟ چون در اسلام صراط مستقيم حد ندارد كمال انتها ندارد هر قدر بروي باز جا براي كامل تر شدن هست!حتي محمد رسول الله هم حق توقف ندارد!همه بايد بشوند! بودن مال جماد و نبات و حيوان است انسان شدن است!
تاريخ
محمد عليه تاريخ و هيستوريسم هم قيام كرد بر عليه تاريخ تاريك عرب هم شوريد!محمد نظام دختر كشي تاريخي عرب را بر هم زد نظام تاريخي قوميت و بردگي را نابود كرد نظام تاريخي فئودالي و ممانعت از پيشرفت زيردستان را برهم زد نظام تاريخي عده اي شاه عده اي برده را كنار گذاشت نظام تاريخي يك مغز يك فرمانروا را كنار گذاشت و شورا را وارد مذهب كرد نظام تاريخي حاكمان كاخ نشين را برهم زد و نشان داد ميشود حاكم شد ولي كوخ نشين ماند!و نظام تاريخي تاريك را دگرگون كرد و آنرا روشن نمود!
طبيعت
محمد بر عليه طبيعت ناتوراليسم ماترياليسم و ژنتيكيسم هم قيام كرد!محمد همه انسان ها را برابر دانست! برتري نژادي را پايان داد از بلال حبشي سياه تا ميثم تمارو ابوذرعرب تا سلمان ايراني را يكسان دانست مگر بر تقواشان! انسان را از قيد شهوات طبيعي خارج كرد و اعلام كرد انسان را از لجن بد بوي خلق كردند چه دارد اين لجن كه به آن ناز ميكني؟شرافت انسان به روح خدايي اوست روحي كه در همه قوميت ها همه نژاد ها همه رنگ ها و همه ملت ها برابر است!
نفس
محمد عليه خود هم شوريد جهاد با نفس را جهاد اكبر ناميد روزه را وضع كرد سه سال در شعب ابو طالب رنج كشيدن را تمرين كرد تا نشان دهد حتي به موقعش رواقي هم ميشود (رواقيون عده از فلاسفه بودند در يونان و البته در انديشه هاي هندي بيشتر وجود دارد .رواقيون اعتقاد دارند انسان به ميزاني كه رنج ميكشد انسان ميشود الحق اين يكي اصلا در انديشه هاي ايراني نبوده !)محمد نفس را بزگترين دشمن انسان دانست و به تذهيب نفس پرداخت ولي درعين حال از زهد مسيحي به شدت حذر كرد و به مبارزه با آن پرداخت و گفت : معاد ندارد آنكه معاش ندارد!ولي با اين حال گفت : فقر فخر من است! و باز گفت اگر فقر از دري وارد شود ايمان از در ديگر خارج ميشود!چرا؟اين تناقض چگونه است؟آري فقري كه ناشي از ظلم و تنبلي و بيكاري و بيگاري باشد دشمن ايمان است! اما محمد كار ميكند تن به ظلم نميدهد فعاليت اقتصادي ميكند اما از موقعيتش سو استفاده نميكند دزدي نميكند!اگر محمد دستور ميداد هر مسلمان تمام ثروتش را به او بدهد فكر ميكنيد مسلمانان صدر اسلام دريغ ميكردند!ولي نكرد چرا؟چون اسير نفس نيست! فقر محمد ناشي از مظلوم بودن يا بيكاري او نيست ناشي از آزادگي اوست!و اين فقر افتخار دارد! هيچ تا به حال از خود پرسيده ايد تمام پادشاهان تاريخ چه عادل چه ظالم چه لزومي داشت كاخ بسازنند؟ چه لزومي داشت هزينه هاي دربارشان اينقدر بالا باشد حال آنكه محمد ابو بكر عمر و علي بر بزرگترين كشور دوران خود حكم راندند ولي هنوز هم در خانه هاي ساده خودشان بودند ! مدرك از اين بالاتر ميخواهيد كه اثبات كند براي عدالت نياز به ساخت كاخ نيست!
اما محمد عليه يك چيز ديگر هم قيام كرد چي؟ عليه نظام هاي سياسي و اقتصادي حاكم!محمد تنها پيامبريست كه شمشير به دست گرفت!جنگيد !حكومت تشكيل داد!چرا؟ چون در اسلامش معاد ندارد كسي كه معاش نداشته باشد! چون مظلوم را به اندازه ظالم مقصر مي داند! محمد اهل سازش نيست!محمد زير بار حرف زور نميرود محبت را با محبت و ستم را با شمشير پاسخ ميدهد!آري زير لااله الا الله شمشير ميكشد و در صف نمازش سلاح به دست ميگيرد چرا؟چون ميخواهد بگويد حتي وقتي در صف نماز ايستاده ام دليل نميشود از دشمن غاقل باشم همواره آماده ام تا دفاع كنم !چون ميخواهد بگويد اسلام حقيقي تنها دينيست كه بازيچه قدرت ها نميشود و باعث منحرف كردن ذهن مردم از مسائل مهم زمانه (دوستان لطفا از اين جمله برايم پيراهن عثمان نسازيد لطفا! گفتم اسلام حقيقي نه اين اسلام امروزي) و ميگويد گريه در نماز حرام !بستن چشم حرام!چرا؟(شما رو به هر چي ميپرستيد فقط ظاهر احكام رو نگاه نكنيد)چون اسلام دين ماديت است!اسلام آخرت را بدون دنيا نميخواهد! اسلام دين ضد ظلم است و بايد حتي درهنگام عبادت هم مراقب باشد تا ظلم وارد نشود!
و عليه جهل هم قيام كرد. تنها ديني كه علم را مقدس خواند و به مبارزه با آن نپرداخت تنها ديني كه دانشمند در علوم غير ديني ساخت!محمد تنها پيامبريست كه گفت اگر علم در چين هم بود برويد ياد بگيريد و چين در تمام تاريخ بتخانه و مركز كفر بوده و هست . تنها پيامبريست كه گفت علم در دست كافر هم بود بپذيريد و علي تنها پيشواي ديني تاريخ است كه گفت هر كس كلمه اي به من بياموزد مرا بنده خود كرده است .كتابش تنها كتاب دينيست كه به قلم و هر چه مينويسد قسم خورده آري اسلام تنها دينيست كه با علم مبارزه نكرده است .در حاليكه در تمدن هاي بزرگ دنيا فقط اشراف و امروزه فقط ثروتمندان فرصت تحصيل دارند تحصيل علم را بر هر زن و مرد (زن!!!) واجب اعلام كرد و حكومت اسلامي را ملزم به فراهم كردن امكانات تحصيل علم كرد .
اسلام تنها دينيست كه مفاهيمي چون "جهاد" "زكات " "حج " در آن تعريف شدند چرا؟جهاد چيست؟ نظام مبارزه با ظلم نظام دفاع از حق!چرا چون اسلام يعني تسليم!تسليم در برابر حق!تسليم حق، تسليم ناحق نميشود! آري محمد مفهومي به جهاد داد كه تمام تئوريسين ها جنگ در دنيا هي ميزنند كه بهش برسند ولي نميرسند آن چيست؟آن جنگيدن بدون هراس است!محمد شهدا را از همه اهل زمين برتر دانست! و شهادت را سعادت مطلق و ميبينيم تاريخ چگونه ثبت كرد كه دعاي روزمره ميليون ها مسلمان و پيرو محمد : اللهم ارزقنا شهادت في سبيلك شد!مشتاقان مرگ!و كسي كه از مرگ نترسد از چيز ديگري هم نميترسد جز خدا!محمد پيامبر ظلم ستيز است و علي قديس شمشير زن!چرا؟ چون ديني كه در مقابل كسي جز خدا تسليم شود دين خدا پرست نيست دين قدرت پرست است ! محمد پيامبريست كه علنا همه شاهان جهان را به اسلام فرا خواند!و جالب اينكه حتي به دربار نرفت (كاري كه ابراهيم و موسي كردند و به دربار فراعنه و نمرود رفتند)نه محمد عصيان كرده حتي به ديدار شاهان نميرود نامه ميدهد! نشان ميدهد پيامبر با سواد هم وجود دارد!
حال دوباره ميپرسم محمد كيست؟ محمد انسان خدا گونه است!
مانند خدا عقل دارد مانند خدا اراده دارد مانند خدا محكم مي ايستد مانند خدا حق طلب است مانند خدا طرفدار مظلوم است (خداي اسلام تنها خداييست كه نور نشد بر گرد سر شاهان ) مانند خدا راستگوست مانند خدا نترس است مانند خدا به حق خير ميدهد و ناحق را در آتش خشم خود ميسوزاند مانند خدا تسليم نميشود مانند خدا عادل است آري محمد يك انسان خدا گونه است انساني كه تاريخ مدتها منتظرش مانده بود محمد انسانيست كه بر عليه هر چه "بوده" عصيان كرد تا بشود!و خدا ياريش كرد و چه كسي و چه چيزي ميتواند جلوي اراده خدا را بگيرد؟ خون و نژاد نه هيچ چيز مانع اراده خدا نميشود كه؛
"خدا عالم تر است كه پيامبريش را در كجا قرار دهد."
همكنون...