تبليغاتX
ایران و اسلام
ایران و اسلام
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
Home Email Archive Designer
   

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

آيا كسى را كه [روز] جزا را دروغ مى‏خواند ديدى (1)

 

أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ ﴿1﴾

اين همان كس است كه يتيم را بسختى مى‏راند (2)

 

فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ ﴿2﴾

و به خوراك‏دادن بينوا ترغيب نمى‏كند (3)

 

وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ ﴿3﴾

پس واى بر نمازگزارانى (4)

 

فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ ﴿4﴾

كه از نمازشان غافلند (5)

 

الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿5﴾

آنان كه ريا مى‏كنند (6)

 

الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ ﴿6﴾

و از [دادن] زكات [و وسايل و مايحتاج خانه] خوددارى مى‏ورزند (7)

 

وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴿7﴾

سوره ماعون

وقتی به بررسی موضوعی میپردازیم انصاف اینست که به همه مباحث آن موضوع بپردازیم مثلا من به عنوان یک مسلمان وقتی میخواهم دین زردتشت را بررسی کنم باید تمام اوستا را بخوانم و نقد کنم نه اینکه چون مسلمانم و دوست دارم ادیان دیگر را ضعیف نشان دهم فقط نکات بحث برانگیز را ببینم مثلا بروم فقط وندیداد را بخوانم ولی بخش گاتها را که الحق شاهکار است از قلم بیاندازم !و من به عنوان یک مسلمان انتظار دارم دیگران وقتی به بررسی اسلام و قرآن میپردازند نروند فقط آیاتی را ببینند که ظاهرا مشکل دارند (چون به نظر من مشکلی ندارند ) و قضاوت کنند . نه اینکه این آیات را نخوانند نه ،بلکه اگر این آیات را می کاوند سایر آیات را هم بررسی کنند . آیاتی که به عقیده من امروز روز مسلمان و غیر مسلمان آنها را از یاد برده اند آیات فراموش شده!

   و حال سوره کوتاه اما عجیب ماعون -اگر تونستید در مورد مواردی که قرآن "ویل " به معنب وای بر به کار برده تحقیق کنید نتایج عجیبی میگیرید!-اما عجیب ترین ویل قرآن ویل سوره ماعون است ،دقت کنید جایی که معانی آیات بهم پیوسته است آیات را باید در کنار هم تفسیر و ترجمه کرد ولی این نکته را نباید از قلم انداخت که جایی که به زعم ما جبرئیل وقف کرده و آیه کرده یعنی به یک کلام از جانب خدا استقلال بخشیده میتوان معانی منفردی هم -بجز معنی جمعی آیات - از آن استنباط کرد در این سوره یک آیه-آیه ۴ - صراحتا میگوید وای بر نمازگزاران -این ی آخرش برای سهولت ترجمه گذاشته شده - یعنی چه؟ کدام مذهبی بر نمازگزارانش وای گفته!؟کدام مذهبی نمازگزاردن را نکوهش کرده؟چرا قرآن این حرف را میزند؟
   خدا میگوید جن و انس را نیافریدیم مگر برای آنکه ما را عبادت کنند .پس انسان را برای چه خلق کرده؟اگر جن انس خدا را پرستش میکردند دیگر چه نیازی به انسان بود ؟مگر در همین قرآن در دو جا -سوره های بقره و حجر - از زبان فرشتگان نقل نمیشود که میگویند -به خدا - که میخواهی کسی را خلق کنی که خونریزی کند و فساد کند در حالیکه ما خود تو را تقدیس میکنم و خدا جواب میدهد من چیزی را میدانم که شما نمیدانید و بعد بحث اسما پیش می آید و ادم اسما را میداند ولی فرشتگان نمیدانند ولی دیگر جایی در مورد اسما حرفی نمیزند . به اعتقاد ما هر جا قرآن سکوت کرده کشف راز را بر عهده فرد گذاشته و در نظریه ای که من طرفدار سرسخت آن هستم یعنی اجتهاد آزاد معتقدیم که هر فردی میتواند برداشت خود را از اسما یا میوه ممنوع یا همان قسمت کم شده در جمع زدن های سوره نسا داشته باشد بدون اینکه دلیلی برای برتری نظر شخص دیگری وجود داشته باشد - برای درک بهتر حرف من میتوونید به فلسفه هنر در مورد اکسپرسیونیست ها تحقیق کنید چون ما قرآن رو یکجور اثر فرانمایی و اکسپرسیونیستی قلمداد میکنیم - تا اینجا به یک نتیجه میرسیم :از نظر قرآن انسان برای نماز گزاردن و تقدیس خدا خلق نشده و چون اسما را میداند شایسته سجده ملائکه و تحسین خداست و البته هر فردی برداشت خود را از اسما دارد که دلیلی برای رد کردن آن برداشت وجود ندارد  .
پس قرآن بر نمازگزاران وای میگوید چون از هدف خلقتشان منحرف شده اند!میبینید تا همین جا یک تفاوت فاحش اسلام رو با سایر ادیان کشف میکنیم اسلام تنها دینیست که در عبادت و نماز و اعمال عبادی خلاصه نمیشود و تنها دینیست که نمیتوان نام مجموعه احکام عبادی را بر آن نهاد و تنها دینیست که بر نمازگزاران وای میفرستد!اما بالاخره هدف خلقت اگر بندگی و تقدیس نیست پس چیست؟به نظر ما -اگر خود نمایی و غرور نشود میتوانید نام ما را روشنفکران مسلمان بگذارید - هدف خلقت انسان ،انسان نبودن است!در فلسفه اسلامی براحتی در بحث ماهیت احتمالا بعد از بیان ادله بر اثبات اینکه خدا ماهیت ندارد خواهید دید که همه جا دلیل آورده اند که انسان تنها موجودیست که اول به وجود آمده بعد ماهیتش معلوم میشود خدا موجودی خلق میکند که باید خالق خود باشد!به قول اگزیستانسیالیست ها انسان خداییست که خود را خلق میکند!ماهیتش را خودش رقم میزند و ترقی و یا نزول میکند به قول مولانا :...جمله دیگر بمیرم از ملک تا برآرم از ملائک بال و پر...
و باز این حرکت این تغییر این عوض شدن این تغییر ماهیت دادن این فرا انسانی شدن را در فلسفه اسلامی قرآنی ملاصدرا در باب نظریه حرکت جوهری (بی شک بزرگترین نظریه فلسفی تمام تاریخ مشرق زمین است ) می بینید . در این زمینه در عرفان هم میتوانید قوس نزول و قوس صعود در شرح مراحل زندگی ببینید در قرآن در آیات از دست آیه انا لله و انا علیه راجعون میبینیم در عرفان باز هم مولانا میگوید :  ما ز دریاییم و دریا میرویم    ماز بالاییم و بالا میرویم 
ویا میتوانید کتاب معروف محی الدین عربی اندلسی را که تحت عنوان "ما زبالاییم و بالامیرویم "ترجمه شده بخوانید .
تمام این ها نشان از تفاوت تفکر اسلام با سایر تفکرات دارد اسلام بر خلاف تمام ادیان که میخواهند از انسان ها قدیس بسازند از انسان ها نمازگزار بسازند میخواهد از انسان فرا انسان فرا آدم درست بکند تمام ادیان هر چه کوشیده اند و موفق شده اند حاصلش " بندگان صالح " بوده ولی اسلام افرادی میسازد که بلند کوس انا الحق میزنند! آیا واقعا این تفاوت عمیق قابل چشم پوشیست؟ ادیان دیگر برای بزرگداشت خود همواره کوشیده اند خدا را انسان کنند کما اینکه در یهود داوود خداییست در هیئت انسان یا در مسیحیت مسیح به این سرنوشت دچار شده -البته متاسفانه اندیشه های باطل به اسلام هم سرایت کرده اند و از این قسم مقدس شماری ها بخصوص در مورد علی زیاد شده - ولی در اسلام " خدا گونه " شدن و خدا شدن و " فنا فی الله " هدف قرار گرفته است !در اسلام انسان ها خدا شده اند!چنانکه در هفت شهر عشق عطار میبینیم که شهر ها از این قرارند : طلب ،عشق ،معرفت ، استغنا ، توحید ، حیرت ،فقر و فنا .میبینید ابتدا طالب است یعنی خودش را دارد و برای خودش میخواهد بعد عاشق میشود حاضر به جانبازیست ولی باز خود را حس میکند و میخواهد خود را فدا کند بعد به معرفت و شناخت میرسد بعد به توحید و وحدت و یکتایی و واتصال میرسد دچار حیرت میشود و سرانجام در حق فنا میشود!یعنی خدا میشود!چنان که سی مرغ سر انجام سیمرغ میشوند!
باز در این زمینه شما را به تذکره الاولیا و کیمیای سعادت ارجاع میدهم .
آری اسلام انسانی میخواهد که انسان نباشد بلکه خدا باشد!و عملا میبینیم که اعمال عبادی اسلام همگی رنگی سیاسی و قدرت طلبانه گرفته همگی رنگی حاکم صفتانه گرفته همگی رنگی خدا گونه گرفته مثلا در هنگام نماز سلاح به دست میگیرد نماز را جماعت میخواند (در حالی که حالت عبادی در فردا بالاتر است ) بستن چشم در نماز و گریه را حرام میکند!و...
اسلام انسانی میخواهد سازنده انسانی که ماهیتی خدا گونه دارد!انسانی که روح و ملائکه سجده اش میکنند (رجوع به سوره قدر ) نه انسانی بنده و صرفا نمازگزار!و بر انسانی که بنده مانده و تبدیل شده به یک ماشین بی اختیار ترسو که فقط نماز میخواند نه اسلام بر این انسان مسخ شده این انسانی که از انسانیت تنزل کرده و به مقام فرشته در آمده وای میگوید!عبادت صرف کار فرشته است و فرشته انسان را سجده کرده ! نه اسلام انسان سازنده میخواهد و آنهم سازنده گرانبها ترین چیز : خودش!
   حکومت ها همواره کوشیده اند این قسمت اسلام فراموش شود و متاسفانه موفق هم شده اند چرا؟ چون این اسلام و این مسلمان برایشان خطر دارد مسلمانی که ایمان دارد خدایش از او عبادت و بندگی و اطاعت صرف نمیخواهد چطور راضی میشود بندگی و اطاعت صرف بنده این خدا را گردن گیرد!مسلمانی که دینش به او میگوید تو لایق خدایی کردن هستی و مقتدای دینش انا الحق میزند و مرامش خدا گونه بودن و قوی بودن و زیر بار زور و تسلیم نرفتن است چطور در مقابل زور بندگان ناچیز خدا سر خم میکند؟نه این دین برای حاکمان خطر دارد باید آیاتش نابود شود تحریف شود و عوض شود ولی چون تحریف نمیشود و عوض نمیشود باید فراموش شود!باید به مجلس ختم خلاصه شود باید خوانده نشود!فقط یک هفته آیات قبل از اذان تلوزیون را دنبال کنید تا به حرف من برسید !
و این دین الهی و آیات چگونه می توانستند به مغز یک آدم ساده که چوپان است و حداکثر با سرمایه دیگران در بیابان وحشی و بت پرست عربستان تجارت و سفر میکند خطور کند؟چطور میشود این آیات متفاوت از تمام مذاهب دیگر این دین بدیع و نو به ذهن زردتشت متمدن بزرگ و با سواد و نجیب زاده و پاک ایرانی نمیرسد به ذهن بودا بزرگترین شاهزاده هندی نمیرسد به ذهن ابراهیم و موسی و عیسی نمیرسد تا به ذهن یک عرب یک بی تمدن یک بت پرست (منظور جامعه بت پرست است ) برسد؟نه نمیتوان منکر الهی بودن این کتاب شد کتابی که یک آدم بیسواد مثل من میتواند  در مورد یک آیه به این کوتاهیش اینهمه حرف بزند و مفهوم بیرون بکشد چطور معجزه نیست؟

در مورد سایر آیات سوره ماعون بعدا به امید خدا خواهم نوشت

همکنون...

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 16:6 توسط همکنون... |

به نام نامي دوست

 

   چه مسلمان باشيم و چه نباشيم  بايد منطقي باشيم و اگر منطقي به آثار تاريخي و قديمي ترين قرآن ها نگاه كنيم بي شك اعتراف خواهيم كرد قرآن كتابيست كه تحريف نشده و نميشود .و باز اگر منطقي باشيم بايد بپذيريم كم نبوده اند كسانيكه دنبال تحريف قرآن بوده باشند ولي موفق نشده اند .اما اگر قرآن به لطف عنايت الهي از تحريف به دور است از فراموشي به دور نيست! اين بود كه دشمنان و دشمنان دوست نما و دوستان بي خرد در تاريخ  موجب شدند اين كتاب و يا لا اقل بخش هايي از اين كتاب فراموش شود .

   منظور از فراموش شدن اين نيست كه ديگه از ياد برود نه چون در اينصورت اينهمه حافظ قرآن توليد كرده ايم ولي هنوز شايد نود درصد آيات فراموش شده اند!چرا؟چون اين آيات خطرناك هستند !آياتي كه براي حكومت ها براي فرقه ها براي اصناف فكري و نحله هاي عقيذتي خطر دارند آنقدر خوانده نشده اند و آنقدر مورد توجه قرار نگرفته اند كه عملا اثر حقيقي خود را ندارند!

   به نظر من بد بختي و تيره روزي ما مسلمانان از روزي شروع شد كه قرآن ها وسيله تزيين طاقچه هاي خانه مان شد و بيمه سفر هامان و آواز نوحه هق هق عزا هامان! از روزي كه قرآن را به گورستان تبعيد كرديم.

و حال من ميخواهم گوشه اي از اين آيات فراموش شده رو دوباره به ياد ها بياورم چرا كه امروز چه مسلمان منافق و چه دشمن ضد اسلام الحق هيچكدام اين آيات را نميبينند:

 

به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند و آهن را كه در آن براى مردم خطرى سخت و سودهايى است پديد آورديم تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان او و پيامبرانش را يارى مى‏كند آرى خدا نيرومند شكست ناپذير است (25)

 

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴿25﴾

 

 

آيه 25 سوره حديد

 

وجود سه كلمه در اين آيه تفكر بر انگيزه: كتاب ، ترازو و آهن .

جالب اينجاست كه آنها را آيات و دلايل آشكار ميداند چرا؟چون هيچ پيامبري نيامده جز اينكه با اين سه چيز آمده كتاب نماد فرهنگ و دانش و علم و هنر است ترازوي نماد آزادي و عدالت و انصاف و اخلاق  است و آهن نماد قدرت است قدرت اقتصادي سياسي فرهنگي و همه اقسام قدرت حتي قدرت بدني و جسمي . خوب هر كس هم پيرو پيامبريست بايد با اين آيات را داشته باشد .آيا مدعيان پيروي اديان بزرگ الهي كتاب و ترازو و آهن را دارند!؟

و جالب اينجاست كه كتاب و ترازو را وسيله خيزش منصفانه مردم ميداند ،يعني چي؟يعني هر پيامبري كه آمده در بدو ورود قدرتي نداشته و از موضع قدرت عمل نكرده!اگر نگاه كنيم تمام پيامبران الهي از پايينترين طبقات اجتماعي و اقتصادي بودند عيسي نجار بود و محمد موسي چوپان!آيا مدعيان الهيت امروز با كتاب و ترازوي خود جاذبه دارند تا مردم را به گرد خود جمع كنند!؟

و بعد از اين دو سخن از آهن است يعني قدرت و جالب است كه ميگويد در آن هم خطر است هم نفع ها آيا واقعا چنين نيست؟در قدرت هم خطر هست وهم نفع و باز ميگويد خدا به وسيله آهن معين ميكند كه چه كسي در نهان خدا و رسولانش را ياري ميكند چرا؟ چطور؟ خيلي ساده تا پاي ترازو بود و علم همه منصف و خوب هستند نمونه بارزش همين حكومت فعلي تا قبل از پيروزي فقط انصاف ترازو بود و علم كتاب همه هم آدم هاي خوبي بودند ولي در زمان آهن است كه معلوم ميشود چه كسي به خدا و رسولانش خدمت ميكند!و در نهان!چرا؟چون كسي كه ميخواهد با قدرت (آهن)به خلق خدا خدمت كند اخلاق و انصاف (ترازو ) دارد و اهل تظاهر و حكومت پوپوليستي نيست!

 

ببينيد اين فقط يك آيه كوتاه است و من هم يك آدم بيسواد هستم ولي چقدر مفاهيم انقلابي و اخلاقي و سياسي درش خفته است ولي حكومت ها دوست دارند اين آيات فراموش شوند!

همكنون...

 

البته این رو من حدودا یک ماه پیش نوشتم -نتیجه تفکراتم بود نوشتم - شاید یه کم از بحث ما دور باشه

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 22:15 توسط همکنون... |

به نام نامی دوست

علی رغم عقیده و میلی که دارم این پست رو در جواب آقای شاهین مهر آذر میگذارم چون به نظرم شک کردن در الهی بودن و معجزه بودن قرآن مثل اینه که کسی شک بکنه شب یلدا اولین شب تابستونه یا زمستون!

در زیر مختصری از عجایب قرآن رو مینویسم

دکتر رشاد خلیفه اعجاز قرآن و ارتباط آن با عدد ۱۹ را در موارد بسیاری ذکر کرده اند که در زیر فقط ۳۰ مورد را مینویسم :

۱- اولین آیه قرآن بسم الله الرحمن الرحیم دارای ۱۹ حرف است

۲- قرآن مجید از ۱۱۴ سوره تشکیل شده است و این عدد بر ۱۹ قابل تقسیم است

۳-اولین سوره که نازل شد سوره علق نوزدهمین سوره از آخر قرآن است

۴- سوره علق ۱۹ آیه دارد

۵-سوره علق ۲۸۵ حرف دارد که بر ۱۹ قابل تقسیم است

۶-اولین بار که جبرئیل بر محمد نازل شد ۵آیه اول سوره علق را آورد که ۱۹ کلمه دارد

۷-این ۱۹ کلمه ۷۶ حرف دارد یعنی ۱۹ ضربدر ۴

۸-در همین بار که جبرئیل فرود آمد ۹ آیه اول سوره قلم را آورد که ۳۸ کلمه دارد که بر ۱۹ قابل تقسیم است

۹-سومین بار که جبرئیل نازل شد ۱۰ آیه اول سوره مزمل را آورد که ۵۷ کلمه دارد که مضرب ۱۹ است

۱۰-چهارمین بار که جبرئیل ۳۰ آیه اول سوره مدثر را آورد که در این آیه ۳۰ عدد ۱۹ به کار رفته است

۱۱-پنجمین بار که جبرئیل فرود آمد اولین سوره کامل یعنی فاتحته الکتاب را آورد که با بسم الله الرحمن الرحیم شروع میشود و این آیه یعنی بسم الله الرحمن الرحیم اولین آیه ای است که بعد از ۳۰ آیه سوره مدثر یعنی "علیهما تسعه العشر "نازل شده

۱۲- هر یک از کلمات بسم الله الرحمن الرحیم در تمام قرآن طوری تکرار شده که بر ۱۹ قابل قسمت است

اسم ۱۹  بار

الله ۲۶۹۸

الرحمن ۵۷

الرحیم ۹۵ بار

۱۳- چون سوره توبه بسم الله ندارد لذا بسم الله های ابتدای سوره ها ۱۱۳ میشود و از آنجا که این عدد مضزب ۱۹ نیست در سوره نمل دو بسم الله آمده

۱۴- همانطور که ذکر شد توبه فاقد آیه افتتاحیه بسم الله الرحمن الرحیم است هر گاه از سوره توبه شروع کرده آنرا سوره شماره یک و سوره یونس را سوره شماره دو فرض کرده و به همین ترتیب ادامه دهیم ملاحظه می شود که سوره نمل (سوره ایکه دو بسم الله دارد )نوزدهمین سوره است!

۱۵- تعداد کلمات بین دو بسم الله در سوره نمل ۳۴۲ کلمه است یعنی ۱۸ تا ۱۹

۱۶- سوره قاف که با حرف قاف شروع میشود شامل ۵۷ قاف است یعنی ۳ ضرب در ۱۹

۱۷- در تمام قرآن از مردم زمان حضرت لوط به قوم لوط یاد شده به جز آیه ۱۳ سوره مبارکه قاف که به جای قوم لوط اخوان لوط آورده شده یعنی اگر کلمه قوم آورده میشد تعداد قاف ها در این سوره ۵۸ میشد که بر ۱۹ قابل قسمت نبود

۱۸- سوره قلم که با حرف نون آغاز میشود دارای ۱۳۳حرف نون است یعنی ۷ ضربدر ۱۹

۱۹- در سوره یس مجموع تعداد حروف یا و سین ۲۸۵ است که مضرب ۱۹ است

۲۰- در سوره طه جمع حروف ط و ه ۳۴۲ است یعنی ۱۸ در ۱۹

۲۱- در هفت سوره (۴۰ تا ۴۶ یعنی سوره های غافر فصلت الشوری الزخرف الجاثیه الاحقاف )که با حم شروع میشوند تکرار ح و میم ۲۱۶۶ است یعنی ۱۱۴ در ۱۹!

۲۲- در هشت سوره قرآن که با الم شروع میشود تعداد حروف الف و لام و میم ۲۶۶۷۶ است یعنی ۱۴۰۴ در ۱۹ !

۲۳-در سوره هایی که با طسم شروع میشوند تعداد طا سین میم ۹۱۷۷ است یعنی ۴۸۳ در ۱۹ !

۲۴- در سوره رعد که با المر آغاز میشود تعداد حروف الف لام میم و راء ۱۵۰۱ است یعنی ۷۹ در ۱۹!

۲۵- در سوره اعراف که با المص شروع میشود تعداد این حروف ۵۳۵۸ است یعنی ۲۸۲ در ۱۹!

۲۶- در سوره مریم که با کهیعص شروع شده تعداد این حروف ۷۹۸ است یعنی ۴۲ در ۱۹!

۲۷- در سوره شوری که با حمعسق شروع میشود تعداد این حروف ۵۷۰ است یعنی ۳۰ در ۱۹ !

۲۸- در سیزده  سوره ای که حرف الف در حروف مقطعه اول آنها بکار رفته جمع الف ها ۱۱۷۸۰ می باشد یعنی ۶۲۰ در ۱۹!

۲۹- در سیزده سوره فوق الذکر جمع حرف لام ۱۱۷۸۰میباشد یعنی باز هم ۶۲۰ در ۱۹!

۳۰- در هفده سوره ای که با حرف میم در حروف مقطعه اول آنها است جمع این حروف ۸۶۸۳ است یعنی ۴۵۷ در ۱۹!

و بسیاری موراد که در مجموع یک کتاب را تشکیل میدهند  خدا شاهده من به عنوان یک مسلمان نگاه اینطوری و عددی و شمارشی را به قرآن اهانت میدانم ولی فقط برای پاسخ دادن به این دوست عزیز این موارد رو از این کتاب نقل کردم دوست من فکر نمیکنید وقتی چنین دقت شگفتی بر انگیزی در آیات و کل قران وجود دارد علم کردن مسئله جمع زدن اعداد مسخرگی باشد؟ فکر نمیکنید اگر بنا به ادعای شما قرآن الهی نبود و بنا براین تحرف پذیر بود روحانیون اسلام خیلی قبل از تولد جنابعالی این اعداد را درست میکردند تا دهان شما را ببندند!؟چرا اینکار را نکردند؟ وقتی محققی تا این حد در شمارش اعداد در قرآن روی آورده مگر میشود آن اعداد را جمع نزند؟مگر میشود برای حفظ آبروی خودش هم شده آن را درست نکند؟ چرا نکرده است؟ چرا در تمام نسخ قرآن آن به قول شما اشتباه جمع زنی باقیست؟
   دوست من در ابتدای بحث شما مدعی بودید محمد با سواد بوده چون تاجر بوده و من مدعی بودم نه امی بوده حالا شما در نظراتان در جواب من دلیل می آورید که محمد بی سواد بوده؟!بالاخره از نظر شما محمد با سواد است یا امی؟

در مورد دخان حرف میزنید من تا بحال تا این حد در مورد این کلمه و سخن قرآن در موردش فکر نکرده بودم شما میگویید دود معنی میشود و چطور جهان از دود ساخته شده این حرف رو چون در زمینه نجوم و کیهانشناسی اندکی سر رشته دارم میگم اگر قبول کنیم منظور دود همان دی اکسید کربن باشد حضور کربن در دود مفهوم است .در ثانی لغت در عربی معانی گسترده ای می یابد معنی صرف دود برای دخان اشتباه است دخان را میتوان غبار هم ترجمه کرد غبار که به راحتی در مورد غبار میانستاره ای در نو اختر ها و احتمالا جهان ابتدایی قابل اطلاق است!
 راستی دوست من از زمان طوری حرف میزنید که من گمان میکنم چیزی از مفهوم واقعی و نسبی زمان نیمدانید اگر مفهوم زمان را از کتاب هایی مثل نخستین سه دقیقه پادمانبان یا تاریخچه زمان و جهان در پوست گردوی هاوکینگ (که به زبان بسیار ساده نوشته شده اند ) و یا بعدا در کتاب سطح بالاتری مثل فضا زمان تخت و خمیده بخوانید اینقدر دبستانی در مورد روز و اینکه مدتش منظور بوده صحبت نمیکنید .

در زیر باز هم به چند مورد از اشارات علمی قرآن اشاره میکنم :

والسماءبنینا ها باید و انا لموسعون    الذاریات آیه ۵۱

این آیه اشاره به توسعه جهان دارد (انبساط عالم ) و با توجه به اینکه در سوره انبیاء آیه ۳۰ می فرماید : زمین آسمان بسته بودند (رتق ) - در کیهانشناسی بهش میگن انفراد - و ما آنها را از هم جدا کردیم (فتق ) به انفجار بزرگ و آغاز پیدایش هستی اشاره دارد تازه اینکه میگوید جدا کردیم نه اینکه منفجر کردیم دقیقا همان موضوعیست که کیهانشناسان اخیرا در اینکه انفراد با انفجار شروع به انبساط کرد یا آرام جدا شد شک کرده اند!

الله الذی رفع السموت بغیر عمد ترونها    رعد آیه ۲

این آیه اشاره با قانون جاذبه عمومی دارد و از آن به ستون نامرئی اشاره میکند این نامرئی بودن و عملا از جنس عدم بودن جاذبه را در نظریه نسبیت اینشتین در زمینه انحنای فضا و زمان و آزمایش مشهور ماهوره کوبه به عین همگان دیدند!

و من کل شی خلقنا زوجین      الذاریات ۴۹

اشاره به زوج بودن همه چیز چنان که علم امروز در تمام موجودات زنده و مرده در زوجیت رسیده در زمینه الکترون ها به پاد الکترون در مورد پروتون به پوزیترون در مورد کوچکترین ذرات شناخته شده یعنی کوارک ها به سه دسته دو تایی بالا و پایین و عجیب و مفتون و ته و سر تقسیم شده همینطور در مورد موزون ها نوترینیوها و تمام ذرات ! حتی در مقیاس کهکشانی مثلا میتوان آندرومدا را جفت راه شیری در نظر گرفت!

یا من معشر الجن و الانس و ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموت و الارض و فانقدوا لا تنفذون الابسلطان    الرحمن ۳۳

این آیه در ۱۴۰۰ سال قبل خطاب به انسان میگوید و پیش بینی میکند که نفوذ در زمین و آسمان ها از راه علم امکان پذیر است عملی که در آن زمان خرافه میپنداشتند و دانشمندان برایش ارزشی قائل نبودند!حال چرا دیگر سخنان قرآن هم اینطور نباشند؟ چرا تصور نکنیم همانطور که روزی مردم پیش بینی پروار انسان در قرآن را مسخره کردند ولی این مهم عملی شد دیگر سخنان قران هم که امروز علم ردشان میکند روزی تحقق نیابند؟

یسبح له السموت و الرض و من فیهن    اسرار ۴۴

با توجه به اینکه لفظ "من " برای موجود ذی الشعور بکار میرود این آیه حکمی برای وجود فرا زمینی هاست! که در پدیده های یو فو بار ها وجودشان احساس شده است

و ارسلنا الریاح لواقح فانرلنا من السماء ماء فاسقینکموه و ما انتم له بخاز نین   حجر ۲۲

این آیه اشاره به نقش باد در ایجاد باران و همچنین در تخلیه الکتریکی میان ابر ها دارد و اشاره به نقش باد در گرده افشانی و لقاح نباتات

بلی قادرین علی ان نسوی بنانه    قیامت آیه ۴

در واقع میگوید هیچ دو اثر انگشتی مانند هم نیستند!

و هو الذی خلق الیل و النهار و الشمس و القمر فی فلک یسبحون    انبیا ۳۳

این آیه صراحتا بر حرکت سیارات در مدار های معین اشاره دارد امری که تازه ۳۰۰ سال از کشفش میگذرد!

موارد دیگری از اعجاز به خصوص در اعداد:

اجر به معنی پاداش و دست مزد ۱۰۸ بار در قرآن آمده که درست به تعداد تکرار واژه فعل به معنی کار است !

جزاء به معنی کیفر و پاداش ۱۱۷ بار در قرآن آمده و مغفرت به معنی بخشایش ۲۳۴ بار که در نتیجه مزد با کار و حساب عدل و داد در قرآن برابر است ولی آمرزش دو برابر کیفر بکار رفته است!

الباب به معنی عقل ها و مغز ها و خرد ها ۱۶ بار در قرآن آمده که با تعداد الافئده به معنی قلب ها برابر است و بیانگر دیدگاه واقعی اسلام در تساوی نقش عقل و عشق در زندگیست!

۱۱ بار نام ابلیس در قرآن آمده و دقیقا ۱۱ بار فرمان به استعاذه و پناه جستن به خدا در قرآن آمده

خداوند در قرآن می فرماید تعداد ماه ها نزد ما ۱۲ ماه است (توبه ۳۶ ) آنگه میبینیم کلمه شهر به معنی ماه ۱۲ بار واژه یوم ۳۶۵ بار و ایام و مثنی این کلمه به تعداد ۳۰ بار که به ترتیب تعدا  روز ها ی سال و ماه است در قرآن آمده است

عدد هفت : قرآن می فرماید عدد آسمان ها ۷ است و این حقیقت را هفت بار در آیات تکارار کرده است و نیز قرآن کریم از آفرینش آسمانها در ۶ روز یاد کرده به این حقیقت هم در هفت مورد اشاره میکند همچنین عرضه شدن آفریدگاران بر خداوند نیز هفت بار ذکر شده و نیز میفرماید کسانیکه اموال خود را در راه خدا انفاق کنند به این می ماند که دانه ای هفت خوشه بر آورد و در مورد کلمات خداوند که اگر هفت دریا مرکب شوند پایان نمیپذیرند عدد هفت آمده است و در مورد دوزخ نیز می فرماید دوزخ هفت باب دارد و نیز حمد هفت آیه دادر لا اله الا الله و محمد رسول الله نیز ۷ کلمه دارد چ

عقل و مشتقاتش ۴۹ بار در قرآن آمده که با نور و مشتقاتش برابر است!

لسان به معنی زبان ۲۵ بار در قرآن آمده در حالیکه واژه موعظه هم ۲۵ بار تکرار شده!

محمد ۴ بار در قرآن آمده که با روح القدس (جبرئیل) ملکوت و سراج و شریعت برابر است !

محبت و مشتقاتش ۸۳ بار در قران آمده اند که با واژه طاعت به معنی فرمانبرداری برابر است!

در زیر عقاید غیر مسلمانان را در مورد قرآن می آورم :

ناپلئون بناپارت :

قران به تنهایی عهده دار یعادت بشر است امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان و تحصیل کردگان همه کشور ها را با یکدیگر متحد کنم و نظام یکنواختی فقط بر اساس و اصول قرآن که اصالت و حقیقت دارد و میتواند مردم را به سعادت رهبری کند بنا کنم من هم امیدوارم در طول زمان نزدیکی جشن اتحاد و نظامی بر اساس قرآن بر قرار کنم !!!
 کجاست آنروزی که ما در مجمع و هیئتی بزرگ از سیاستمداران و علما حقوق دنیا تشکیل دهیم قرآن کلام الهی و متین ترین قوانین محمدی همان نسخه پر افتخار بشری را پیش رو گذاریم و از روی آن قوانین و مقرارات سعادت حقیقی بشر را تنظیم و تنسیق کنیم!

مهاتما گاندی :

از راه آموختن دانش قرآن هر کسی به اسرار وحی و حکمت های دین بدون داشتن خصوصیات مصنوعی نائل میشود و در قرآن چیزی دیده نمیشود که اعمال زور را جهت برگرداندن مذهب اشخاص تجویز کرده باشد این کتاب به صراحت میگوید اکراهی در دین وجود ندارد!

اینشتین:

قرآن کتاب جبر و هندسه یا حساب نیست بلکه مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه راست راهی که بزرگترین فلاسفه دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند هدایت کرده و میکند

گوته:

قرآن اثریست که به واسطه سنگینی عبارات آن خواننده در ابتدای امر رمیده میشود و سپس مفتون جاذبه آن و بالاخره بی اختیار مجذوب زیبایی های بی پایان آن میگردد

چطور ما به قرآن باز می گردیم و رجوع میکنیم هرچند که در ابتدا تکرار به نظر میرسد اما به زودی انسان را جلب می نماید و متعجب میسازد  انشاء آن هماهنگ با محتویات و هدف بزرگش محکم ،قوی و بسیار عالیست پس این کتاب در تمام زمان ها بشریت بزرگترین نفوذ را خواهد داشت و...

ویل دورانت :

... قرآن در جانهای ساده عقایدی آسان و درو از ابهام پدید می آورد که از رسوم و تشریفات ناروا و از قید مراسم بت پرستی و کاهنی آزاد است ترقی اخلاق مسلمانان به برکت آن صورت گرفته و اصول نظم اجتماعی و وحدت را در میان آنها استوار کرده و به پیروی مقررات بهداشت ترغیبشان کرده و عقودشان را از بسیاری اوهام و خرافات و از طلم و خشونت رهایی داده است...

 

و تا سال ها میتوان دلیل و مدرک بر معجزه بودن این کتاب اقامه کرد!

اما جواب نکاتی که یا آور شدید :

 

روشن و آشکار است اگر این کار را بکنید هم به بیسوادی محمد و هم به بیسوادی الله پی میبردید.

این جمله بالا رو در کامت های خودتان در جواب من نوشتید بالاخره شما محمد را بیسواد میدانید یا با سواد؟!

در مورد شش یا هشت روز بودن همه چیز خیلی روشن است قرآن ۷ بار اشاره به خلقت در ۶ روز کرده و اینطوری که شما میگویید یکبار عدد ۸ را بکار برده این موضوع در مقابل بحثی که در موضوع جبر و اختیار وجود دارد اصلا قابل بیان نیست!دوست من هیچ تناقضی پیدا نمیشود چون همانطور که من گفتم دیدن این پارادوکس در قرآن عجیب تر از خواندن پارادکس دو قلو ها در نسبیت لینشتین و کتب مربوط به خلقت عالم نیست!اتفاقا این پارادوکس که شما عنوان میکنید میتواند موضوع نسبی بودن حضور زمان را یاد آور شود و دلیلی بر مستدل بودن قرآن بشود!برای درک بهتر این مفاهیم به کتب کیهانشناسی مدرن رجوع کنید تا ببینید که امروزه زمان را چطوئری نسبی در نظر میگیرند که اماکن خم شدن دارد کوتاه و بلند میشود و دقیقا با این پارادوکس ۶ و ۸ شما میتوان قرآن را مطابق با علم روز روز دنیا و حتی فردا دانست!!!!خوشحال شدم که دلیل علمی دیگه ای برای اعجاب قرآن به من دادید (این رو میگم چون اونقدر از این مسائل در فیزیک نوین آدم میبینه که دیدنشون در قرآن خیلی تعجب برانگیز نیست!)

در مورد کربن شما خیلی به اشتباه رفته اید یک مقیاس غلظت داریم در کیهانشناسی که با امگا مشخصش میکنند در مورد غلظت ذرات در واحد حجم اثبات شده در زمان پلانک (ده به توان منفی ۴۵ ثانیه یهنی یک اعشار ۴۴ تا صفر و بعد یک ثانیه از سن جهان!)اگر رقم پنجاه و یکم اعشار غلظت امگا جا بجا میشد (رقم ۵۱ ام یعنی یک اعشار با ۵۰ تا صفر پشتش!) در آینده کربن به وجود نمی آمد و اصلا شکل و شمایل جهان طور دیگری بود!در ثانی در اسلام علنا گفته شده کائنات عالم صغیر است و انسان عالم کبیر!!!انسان بر پایه کربن زنده است پس با معنای باطنی میتوان استنباط کرد قرآن منظور از عالم را انسان میداند!

تازه در بالا گفته ام دو باره میگم دخان به معنی غبار هم باد باشد که خیلی راحت قابل اطلاق به غبار نواختران و ابر های کهکشانیست!منظور از دخان و دود میتواند مفهوم چیزی سبک و نا چیز هم باشد که با فیزیک ذرات در مورد کوارک ها و نظریه بی نهایت بودن ذرات دکتر حسابی هم میشود جور شود!

و باز هم میگویم همانطور که هیچ احدی ارزشی برای حرف قرآن در مورد قدرت پرواز آدمی قائل نبود امروز هم کسی ارزشی برای خلقت از دخان قائل نیست!ولی چه بسا روزی این مورد هم تحقق یابد!

و باز هم دخان یعنی گاز حاصل سوختن یه کم زندگینامه های ستاره ها و کهکشان ها را بخوان نظریه های سوپرنوا و مرگ و سوختن ستاره ها را که چطور از سوختن و مرگ ستاره ای ستاره جوانی ظهور می یابد !در واقع در کیهانشناسی از مرگ هر ستاره ستاره ای جدید بوجود می آید!از بخار و گاز ناشی از انفجار (همان سوختن ناگهانی ) انفجار های سوپر نوا ست نو اختران که بستر خلقت ستارگان جدیدند بوجود می آیند!در واقع یک جوری از همان دود!

لازم به ذکر است که جو مشتری به طور عمده از متان که دارای کربن است تشکیل شده است متانی که رایج ترین سوخت و مولد تولید دی اکسید کربن است!!!

برای اینکه بدانید که قرآن پیش چه کسانی اعتبار داشته و دارد فقط کسانی که از آن به بزرگی یاد کرده اند را نام میبرم :

ناپلئون، گاندی، اینشتین، گوته، ویل دورانت ،شارلس فرانسیس، پروفسور رابرتسون، کرینکوژان ژاک روسو (منتقد بزرگ مسیحیت ،پری لاتس ،روژه گارودی ،لیبون فرانسوی و...

قرآن به ۱۵۸ زبان دنیا ترجمه شده که فکر نمیکنم زبانی باشد که ترجمه نشده باشد و مردمانی باشند که قرآن را استقبال نکرده باشند!

شما اتهام میزنید که اسلام چون شمشیر بدست گرفته جهانی شده یک سوال چرا فرهنگ مغولان جهانی نشد؟ چرا فرهنگ اسکندر جهانی نشد؟ چرا فرهنگ هیتلر و سایر جهانگیران شمشیر و اسلحه بدست جهانی نشد؟دوست من عظمت اسلام به جنگ نسبت دادن به دور از منطق است!و اصلا خود شما جواب خودتان را دادید مگر مسیحیت لشکر کشی کرده که جهانی شده؟

از قرآن سوره قمر را آوردید و اگر میخواستید (که میدانم میخواستید ولی نمیدانستید )راخت تناقضی جدید در قرآن کشف میکردید که چرا اینجا میگوید این کتاب روان و است و نیاز به تفسیر ندارد ولی بار ها میگوید که در آیات تفکر کنید و در اعماق آن پژوهش کنید! دوست من کسی منکر روانی قران نیست و اصلا معجزه بودنش هم در اینست که قرآن فلسفه نیست خواند و فهمش فقط دو تا گوش میخواهد که بشنود ولی در عین حال اگر در همان آیه ساده وارد شوید کتاب ها میشود در تفسیرش نوشت!کسی نمیگوید که قرآن ساده نیست چرا ساده هست چون یک عامی روستایی هم باید از آن بهره ببرد ولی در عین حال هزار معنی پشتش خوابیده به قول معروف سهل ممتنع است مثل یه جور هایی شعر سعدی که ظاهرا نه وزن سنگینی دارد نه لغت نا آشنایی نه حرفی که مکیزند پیچیده است اما با همه اینها امکان ندارد یک فرد عادی شعر سعدی بگوید!

در مورد آیات بدانید که آیات یا فقهی اند مانند آن آیه سوره نساء یا امریند و یا بیانی پس با هم قاطی نکنید لطفا!

بعد کی پاسخ شما مرگ بوده ؟ آنوقت که ساعت ها با امام صادق مجادله میکردید؟ آنموقع که از محمد در مورد وقایعه تاریخی مدرک میطلبیدید؟ آن وقت که امام رضا با شما به مناظره مینشست؟ کی؟ کی و کجا مسلمان واقعی و متعهد و به دور از تعصب در پاسخ حرف حساب شما شمشیر کشیده که شما اینگونه انگ میچسبانید!؟بله بودند خوارج و تند رو هایی ولی مسلمان واقعی که به گفته محمد امت میانه است هیچگاه اینکار را نکرده!  

مورد ۱ یوم در عربی به معنای مرحله هم رایج است و چرا حرف خودم را به من بر میگردانید!!!خوب است خودم این حرف که زمانی که روز نبوده رو وسط کشیدم!پاسخش خیلی ساده است در اینجا اصلا یوم به معنای روز نیست!(که شما نمیدانستید!)مرحله است در شش مرحله!

منظور از مورد ۲ را نفهمیدم خیلی گنگ است !در مورد این ۶ و ۸ در بالا گفتم این یک امتیاز علمی قرآن میتواند باشد که موضوع نسبی بودن زمان را بیان میکند!

در مورد بعدی دقیقا کسی نگفت که حرکت زمین امری مذهبیست به همین دلیل من هم میگویم خلقت و مراحلش هم که شما دستاویز کرده اید به هیچ وجه مذهبی نیست!!!

فکر نمیکنم حرفی باقی باشد که نگفته باشم فقط این موضوع که قرآن کتاب زندگیست همان طور که شرایط زندگی گاهی متضاد هم میشوند طرز زندگی هم و دستور آنهم میتواند اینگونه باشه کما اینکه قرآن و اسلام تنها دینیست که اجازخ داده در مواردی حتی خلاف نص صریحش عمل شود!!!

همکنون...

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 14:48 توسط همکنون... |

به نام نامی دوست

علی رغم عقیده و میلی که دارم این پست رو در جواب آقای شاهین مهر آذر میگذارم چون به نظرم شک کردن در الهی بودن و معجزه بودن قرآن مثل اینه که کسی شک بکنه شب یلدا اولین شب تابستونه یا زمستون!

در زیر مختصری از عجایب قرآن رو مینویسم

دکتر رشاد خلیفه اعجاز قرآن و ارتباط آن با عدد ۱۹ را در موارد بسیاری ذکر کرده اند که در زیر فقط ۳۰ مورد را مینویسم :

۱- اولین آیه قرآن بسم الله الرحمن الرحیم دارای ۱۹ حرف است

۲- قرآن مجید از ۱۱۴ سوره تشکیل شده است و این عدد بر ۱۹ قابل تقسیم است

۳-اولین سوره که نازل شد سوره علق نوزدهمین سوره از آخر قرآن است

۴- سوره علق ۱۹ آیه دارد

۵-سوره علق ۲۸۵ حرف دارد که بر ۱۹ قابل تقسیم است

۶-اولین بار که جبرئیل بر محمد نازل شد ۵آیه اول سوره علق را آورد که ۱۹ کلمه دارد

۷-این ۱۹ کلمه ۷۶ حرف دارد یعنی ۱۹ ضربدر ۴

۸-در همین بار که جبرئیل فرود آمد ۹ آیه اول سوره قلم را آورد که ۳۸ کلمه دارد که بر ۱۹ قابل تقسیم است

۹-سومین بار که جبرئیل نازل شد ۱۰ آیه اول سوره مزمل را آورد که ۵۷ کلمه دارد که مضرب ۱۹ است

۱۰-چهارمین بار که جبرئیل ۳۰ آیه اول سوره مدثر را آورد که در این آیه ۳۰ عدد ۱۹ به کار رفته است

۱۱-پنجمین بار که جبرئیل فرود آمد اولین سوره کامل یعنی فاتحته الکتاب را آورد که با بسم الله الرحمن الرحیم شروع میشود و این آیه یعنی بسم الله الرحمن الرحیم اولین آیه ای است که بعد از ۳۰ آیه سوره مدثر یعنی "علیهما تسعه العشر "نازل شده

۱۲- هر یک از کلمات بسم الله الرحمن الرحیم در تمام قرآن طوری تکرار شده که بر ۱۹ قابل قسمت است

اسم ۱۹  بار

الله ۲۶۹۸

الرحمن ۵۷

الرحیم ۹۵ بار

۱۳- چون سوره توبه بسم الله ندارد لذا بسم الله های ابتدای سوره ها ۱۱۳ میشود و از آنجا که این عدد مضزب ۱۹ نیست در سوره نمل دو بسم الله آمده

۱۴- همانطور که ذکر شد توبه فاقد آیه افتتاحیه بسم الله الرحمن الرحیم است هر گاه از سوره توبه شروع کرده آنرا سوره شماره یک و سوره یونس را سوره شماره دو فرض کرده و به همین ترتیب ادامه دهیم ملاحظه می شود که سوره نمل (سوره ایکه دو بسم الله دارد )نوزدهمین سوره است!

۱۵- تعداد کلمات بین دو بسم الله در سوره نمل ۳۴۲ کلمه است یعنی ۱۸ تا ۱۹

۱۶- سوره قاف که با حرف قاف شروع میشود شامل ۵۷ قاف است یعنی ۳ ضرب در ۱۹

۱۷- در تمام قرآن از مردم زمان حضرت لوط به قوم لوط یاد شده به جز آیه ۱۳ سوره مبارکه قاف که به جای قوم لوط اخوان لوط آورده شده یعنی اگر کلمه قوم آورده میشد تعداد قاف ها در این سوره ۵۸ میشد که بر ۱۹ قابل قسمت نبود

۱۸- سوره قلم که با حرف نون آغاز میشود دارای ۱۳۳حرف نون است یعنی ۷ ضربدر ۱۹

۱۹- در سوره یس مجموع تعداد حروف یا و سین ۲۸۵ است که مضرب ۱۹ است

۲۰- در سوره طه جمع حروف ط و ه ۳۴۲ است یعنی ۱۸ در ۱۹

۲۱- در هفت سوره (۴۰ تا ۴۶ یعنی سوره های غافر فصلت الشوری الزخرف الجاثیه الاحقاف )که با حم شروع میشوند تکرار ح و میم ۲۱۶۶ است یعنی ۱۱۴ در ۱۹!

۲۲- در هشت سوره قرآن که با الم شروع میشود تعداد حروف الف و لام و میم ۲۶۶۷۶ است یعنی ۱۴۰۴ در ۱۹ !

۲۳-در سوره هایی که با طسم شروع میشوند تعداد طا سین میم ۹۱۷۷ است یعنی ۴۸۳ در ۱۹ !

۲۴- در سوره رعد که با المر آغاز میشود تعداد حروف الف لام میم و راء ۱۵۰۱ است یعنی ۷۹ در ۱۹!

۲۵- در سوره اعراف که با المص شروع میشود تعداد این حروف ۵۳۵۸ است یعنی ۲۸۲ در ۱۹!

۲۶- در سوره مریم که با کهیعص شروع شده تعداد این حروف ۷۹۸ است یعنی ۴۲ در ۱۹!

۲۷- در سوره شوری که با حمعسق شروع میشود تعداد این حروف ۵۷۰ است یعنی ۳۰ در ۱۹ !

۲۸- در سیزده  سوره ای که حرف الف در حروف مقطعه اول آنها بکار رفته جمع الف ها ۱۱۷۸۰ می باشد یعنی ۶۲۰ در ۱۹!

۲۹- در سیزده سوره فوق الذکر جمع حرف لام ۱۱۷۸۰میباشد یعنی باز هم ۶۲۰ در ۱۹!

۳۰- در هفده سوره ای که با حرف میم در حروف مقطعه اول آنها است جمع این حروف ۸۶۸۳ است یعنی ۴۵۷ در ۱۹!

و بسیاری موراد که در مجموع یک کتاب را تشکیل میدهند  خدا شاهده من به عنوان یک مسلمان نگاه اینطوری و عددی و شمارشی را به قرآن اهانت میدانم ولی فقط برای پاسخ دادن به این دوست عزیز این موارد رو از این کتاب نقل کردم دوست من فکر نمیکنید وقتی چنین دقت شگفتی بر انگیزی در آیات و کل قران وجود دارد علم کردن مسئله جمع زدن اعداد مسخرگی باشد؟ فکر نمیکنید اگر بنا به ادعای شما قرآن الهی نبود و بنا براین تحرف پذیر بود روحانیون اسلام خیلی قبل از تولد جنابعالی این اعداد را درست میکردند تا دهان شما را ببندند!؟چرا اینکار را نکردند؟ وقتی محققی تا این حد در شمارش اعداد در قرآن روی آورده مگر میشود آن اعداد را جمع نزند؟مگر میشود برای حفظ آبروی خودش هم شده آن را درست نکند؟ چرا نکرده است؟ چرا در تمام نسخ قرآن آن به قول شما اشتباه جمع زنی باقیست؟
   دوست من در ابتدای بحث شما مدعی بودید محمد با سواد بوده چون تاجر بوده و من مدعی بودم نه امی بوده حالا شما در نظراتان در جواب من دلیل می آورید که محمد بی سواد بوده؟!بالاخره از نظر شما محمد با سواد است یا امی؟

در مورد دخان حرف میزنید من تا بحال تا این حد در مورد این کلمه و سخن قرآن در موردش فکر نکرده بودم شما میگویید دود معنی میشود و چطور جهان از دود ساخته شده این حرف رو چون در زمینه نجوم و کیهانشناسی اندکی سر رشته دارم میگم اگر قبول کنیم منظور دود همان دی اکسید کربن باشد حضور کربن در دود مفهوم است .در ثانی لغت در عربی معانی گسترده ای می یابد معنی صرف دود برای دخان اشتباه است دخان را میتوان غبار هم ترجمه کرد غبار که به راحتی در مورد غبار میانستاره ای در نو اختر ها و احتمالا جهان ابتدایی قابل اطلاق است!
 راستی دوست من از زمان طوری حرف میزنید که من گمان میکنم چیزی از مفهوم واقعی و نسبی زمان نیمدانید اگر مفهوم زمان را از کتاب هایی مثل نخستین سه دقیقه پادمانبان یا تاریخچه زمان و جهان در پوست گردوی هاوکینگ (که به زبان بسیار ساده نوشته شده اند ) و یا بعدا در کتاب سطح بالاتری مثل فضا زمان تخت و خمیده بخوانید اینقدر دبستانی در مورد روز و اینکه مدتش منظور بوده صحبت نمیکنید .

در زیر باز هم به چند مورد از اشارات علمی قرآن اشاره میکنم :

والسماءبنینا ها باید و انا لموسعون    الذاریات آیه ۵۱

این آیه اشاره به توسعه جهان دارد (انبساط عالم ) و با توجه به اینکه در سوره انبیاء آیه ۳۰ می فرماید : زمین آسمان بسته بودند (رتق ) - در کیهانشناسی بهش میگن انفراد - و ما آنها را از هم جدا کردیم (فتق ) به انفجار بزرگ و آغاز پیدایش هستی اشاره دارد تازه اینکه میگوید جدا کردیم نه اینکه منفجر کردیم دقیقا همان موضوعیست که کیهانشناسان اخیرا در اینکه انفراد با انفجار شروع به انبساط کرد یا آرام جدا شد شک کرده اند!

الله الذی رفع السموت بغیر عمد ترونها    رعد آیه ۲

این آیه اشاره با قانون جاذبه عمومی دارد و از آن به ستون نامرئی اشاره میکند این نامرئی بودن و عملا از جنس عدم بودن جاذبه را در نظریه نسبیت اینشتین در زمینه انحنای فضا و زمان و آزمایش مشهور ماهوره کوبه به عین همگان دیدند!

و من کل شی خلقنا زوجین      الذاریات ۴۹

اشاره به زوج بودن همه چیز چنان که علم امروز در تمام موجودات زنده و مرده در زوجیت رسیده در زمینه الکترون ها به پاد الکترون در مورد پروتون به پوزیترون در مورد کوچکترین ذرات شناخته شده یعنی کوارک ها به سه دسته دو تایی بالا و پایین و عجیب و مفتون و ته و سر تقسیم شده همینطور در مورد موزون ها نوترینیوها و تمام ذرات ! حتی در مقیاس کهکشانی مثلا میتوان آندرومدا را جفت راه شیری در نظر گرفت!

یا من معشر الجن و الانس و ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموت و الارض و فانقدوا لا تنفذون الابسلطان    الرحمن ۳۳

این آیه در ۱۴۰۰ سال قبل خطاب به انسان میگوید و پیش بینی میکند که نفوذ در زمین و آسمان ها از راه علم امکان پذیر است عملی که در آن زمان خرافه میپنداشتند و دانشمندان برایش ارزشی قائل نبودند!حال چرا دیگر سخنان قرآن هم اینطور نباشند؟ چرا تصور نکنیم همانطور که روزی مردم پیش بینی پروار انسان در قرآن را مسخره کردند ولی این مهم عملی شد دیگر سخنان قران هم که امروز علم ردشان میکند روزی تحقق نیابند؟

یسبح له السموت و الرض و من فیهن    اسرار ۴۴

با توجه به اینکه لفظ "من " برای موجود ذی الشعور بکار میرود این آیه حکمی برای وجود فرا زمینی هاست! که در پدیده های یو فو بار ها وجودشان احساس شده است

و ارسلنا الریاح لواقح فانرلنا من السماء ماء فاسقینکموه و ما انتم له بخاز نین   حجر ۲۲

این آیه اشاره به نقش باد در ایجاد باران و همچنین در تخلیه الکتریکی میان ابر ها دارد و اشاره به نقش باد در گرده افشانی و لقاح نباتات

بلی قادرین علی ان نسوی بنانه    قیامت آیه ۴

در واقع میگوید هیچ دو اثر انگشتی مانند هم نیستند!

و هو الذی خلق الیل و النهار و الشمس و القمر فی فلک یسبحون    انبیا ۳۳

این آیه صراحتا بر حرکت سیارات در مدار های معین اشاره دارد امری که تازه ۳۰۰ سال از کشفش میگذرد!

موارد دیگری از اعجاز به خصوص در اعداد:

اجر به معنی پاداش و دست مزد ۱۰۸ بار در قرآن آمده که درست به تعداد تکرار واژه فعل به معنی کار است !

جزاء به معنی کیفر و پاداش ۱۱۷ بار در قرآن آمده و مغفرت به معنی بخشایش ۲۳۴ بار که در نتیجه مزد با کار و حساب عدل و داد در قرآن برابر است ولی آمرزش دو برابر کیفر بکار رفته است!

الباب به معنی عقل ها و مغز ها و خرد ها ۱۶ بار در قرآن آمده که با تعداد الافئده به معنی قلب ها برابر است و بیانگر دیدگاه واقعی اسلام در تساوی نقش عقل و عشق در زندگیست!

۱۱ بار نام ابلیس در قرآن آمده و دقیقا ۱۱ بار فرمان به استعاذه و پناه جستن به خدا در قرآن آمده

خداوند در قرآن می فرماید تعداد ماه ها نزد ما ۱۲ ماه است (توبه ۳۶ ) آنگه میبینیم کلمه شهر به معنی ماه ۱۲ بار واژه یوم ۳۶۵ بار و ایام و مثنی این کلمه به تعداد ۳۰ بار که به ترتیب تعدا  روز ها ی سال و ماه است در قرآن آمده است

عدد هفت : قرآن می فرماید عدد آسمان ها ۷ است و این حقیقت را هفت بار در آیات تکارار کرده است و نیز قرآن کریم از آفرینش آسمانها در ۶ روز یاد کرده به این حقیقت هم در هفت مورد اشاره میکند همچنین عرضه شدن آفریدگاران بر خداوند نیز هفت بار ذکر شده و نیز میفرماید کسانیکه اموال خود را در راه خدا انفاق کنند به این می ماند که دانه ای هفت خوشه بر آورد و در مورد کلمات خداوند که اگر هفت دریا مرکب شوند پایان نمیپذیرند عدد هفت آمده است و در مورد دوزخ نیز می فرماید دوزخ هفت باب دارد و نیز حمد هفت آیه دادر لا اله الا الله و محمد رسول الله نیز ۷ کلمه دارد چ

عقل و مشتقاتش ۴۹ بار در قرآن آمده که با نور و مشتقاتش برابر است!

لسان به معنی زبان ۲۵ بار در قرآن آمده در حالیکه واژه موعظه هم ۲۵ بار تکرار شده!

محمد ۴ بار در قرآن آمده که با روح القدس (جبرئیل) ملکوت و سراج و شریعت برابر است !

محبت و مشتقاتش ۸۳ بار در قران آمده اند که با واژه طاعت به معنی فرمانبرداری برابر است!

در زیر عقاید غیر مسلمانان را در مورد قرآن می آورم :

ناپلئون بناپارت :

قران به تنهایی عهده دار یعادت بشر است امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان و تحصیل کردگان همه کشور ها را با یکدیگر متحد کنم و نظام یکنواختی فقط بر اساس و اصول قرآن که اصالت و حقیقت دارد و میتواند مردم را به سعادت رهبری کند بنا کنم من هم امیدوارم در طول زمان نزدیکی جشن اتحاد و نظامی بر اساس قرآن بر قرار کنم !!!
 کجاست آنروزی که ما در مجمع و هیئتی بزرگ از سیاستمداران و علما حقوق دنیا تشکیل دهیم قرآن کلام الهی و متین ترین قوانین محمدی همان نسخه پر افتخار بشری را پیش رو گذاریم و از روی آن قوانین و مقرارات سعادت حقیقی بشر را تنظیم و تنسیق کنیم!

مهاتما گاندی :

از راه آموختن دانش قرآن هر کسی به اسرار وحی و حکمت های دین بدون داشتن خصوصیات مصنوعی نائل میشود و در قرآن چیزی دیده نمیشود که اعمال زور را جهت برگرداندن مذهب اشخاص تجویز کرده باشد این کتاب به صراحت میگوید اکراهی در دین وجود ندارد!

اینشتین:

قرآن کتاب جبر و هندسه یا حساب نیست بلکه مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه راست راهی که بزرگترین فلاسفه دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند هدایت کرده و میکند

گوته:

قرآن اثریست که به واسطه سنگینی عبارات آن خواننده در ابتدای امر رمیده میشود و سپس مفتون جاذبه آن و بالاخره بی اختیار مجذوب زیبایی های بی پایان آن میگردد

چطور ما به قرآن باز می گردیم و رجوع میکنیم هرچند که در ابتدا تکرار به نظر میرسد اما به زودی انسان را جلب می نماید و متعجب میسازد  انشاء آن هماهنگ با محتویات و هدف بزرگش محکم ،قوی و بسیار عالیست پس این کتاب در تمام زمان ها بشریت بزرگترین نفوذ را خواهد داشت و...

ویل دورانت :

... قرآن در جانهای ساده عقایدی آسان و درو از ابهام پدید می آورد که از رسوم و تشریفات ناروا و از قید مراسم بت پرستی و کاهنی آزاد است ترقی اخلاق مسلمانان به برکت آن صورت گرفته و اصول نظم اجتماعی و وحدت را در میان آنها استوار کرده و به پیروی مقررات بهداشت ترغیبشان کرده و عقودشان را از بسیاری اوهام و خرافات و از طلم و خشونت رهایی داده است...

 

و تا سال ها میتوان دلیل و مدرک بر معجزه بودن این کتاب اقامه کرد!

اما جواب نکاتی که یا آور شدید :

 

روشن و آشکار است اگر این کار را بکنید هم به بیسوادی محمد و هم به بیسوادی الله پی میبردید.

این جمله بالا رو در کامت های خودتان در جواب من نوشتید بالاخره شما محمد را بیسواد میدانید یا با سواد؟!

در مورد شش یا هشت روز بودن همه چیز خیلی روشن است قرآن ۷ بار اشاره به خلقت در ۶ روز کرده و اینطوری که شما میگویید یکبار عدد ۸ را بکار برده این موضوع در مقابل بحثی که در موضوع جبر و اختیار وجود دارد اصلا قابل بیان نیست!دوست من هیچ تناقضی پیدا نمیشود چون همانطور که من گفتم دیدن این پارادوکس در قرآن عجیب تر از خواندن پارادکس دو قلو ها در نسبیت لینشتین و کتب مربوط به خلقت عالم نیست!اتفاقا این پارادوکس که شما عنوان میکنید میتواند موضوع نسبی بودن حضور زمان را یاد آور شود و دلیلی بر مستدل بودن قرآن بشود!برای درک بهتر این مفاهیم به کتب کیهانشناسی مدرن رجوع کنید تا ببینید که امروزه زمان را چطوئری نسبی در نظر میگیرند که اماکن خم شدن دارد کوتاه و بلند میشود و دقیقا با این پارادوکس ۶ و ۸ شما میتوان قرآن را مطابق با علم روز روز دنیا و حتی فردا دانست!!!!خوشحال شدم که دلیل علمی دیگه ای برای اعجاب قرآن به من دادید (این رو میگم چون اونقدر از این مسائل در فیزیک نوین آدم میبینه که دیدنشون در قرآن خیلی تعجب برانگیز نیست!)

در مورد کربن شما خیلی به اشتباه رفته اید یک مقیاس غلظت داریم در کیهانشناسی که با امگا مشخصش میکنند در مورد غلظت ذرات در واحد حجم اثبات شده در زمان پلانک (ده به توان منفی ۴۵ ثانیه یهنی یک اعشار ۴۴ تا صفر و بعد یک ثانیه از سن جهان!)اگر رقم پنجاه و یکم اعشار غلظت امگا جا بجا میشد (رقم ۵۱ ام یعنی یک اعشار با ۵۰ تا صفر پشتش!) در آینده کربن به وجود نمی آمد و اصلا شکل و شمایل جهان طور دیگری بود!در ثانی در اسلام علنا گفته شده کائنات عالم صغیر است و انسان عالم کبیر!!!انسان بر پایه کربن زنده است پس با معنای باطنی میتوان استنباط کرد قرآن منظور از عالم را انسان میداند!

تازه در بالا گفته ام دو باره میگم دخان به معنی غبار هم باد باشد که خیلی راحت قابل اطلاق به غبار نواختران و ابر های کهکشانیست!منظور از دخان و دود میتواند مفهوم چیزی سبک و نا چیز هم باشد که با فیزیک ذرات در مورد کوارک ها و نظریه بی نهایت بودن ذرات دکتر حسابی هم میشود جور شود!

و باز هم میگویم همانطور که هیچ احدی ارزشی برای حرف قرآن در مورد قدرت پرواز آدمی قائل نبود امروز هم کسی ارزشی برای خلقت از دخان قائل نیست!ولی چه بسا روزی این مورد هم تحقق یابد!

و باز هم دخان یعنی گاز حاصل سوختن یه کم زندگینامه های ستاره ها و کهکشان ها را بخوان نظریه های سوپرنوا و مرگ و سوختن ستاره ها را که چطور از سوختن و مرگ ستاره ای ستاره جوانی ظهور می یابد !در واقع در کیهانشناسی از مرگ هر ستاره ستاره ای جدید بوجود می آید!از بخار و گاز ناشی از انفجار (همان سوختن ناگهانی ) انفجار های سوپر نوا ست نو اختران که بستر خلقت ستارگان جدیدند بوجود می آیند!در واقع یک جوری از همان دود!

لازم به ذکر است که جو مشتری به طور عمده از متان که دارای کربن است تشکیل شده است متانی که رایج ترین سوخت و مولد تولید دی اکسید کربن است!!!

برای اینکه بدانید که قرآن پیش چه کسانی اعتبار داشته و دارد فقط کسانی که از آن به بزرگی یاد کرده اند را نام میبرم :

ناپلئون، گاندی، اینشتین، گوته، ویل دورانت ،شارلس فرانسیس، پروفسور رابرتسون، کرینکوژان ژاک روسو (منتقد بزرگ مسیحیت ،پری لاتس ،روژه گارودی ،لیبون فرانسوی و...

قرآن به ۱۵۸ زبان دنیا ترجمه شده که فکر نمیکنم زبانی باشد که ترجمه نشده باشد و مردمانی باشند که قرآن را استقبال نکرده باشند!

شما اتهام میزنید که اسلام چون شمشیر بدست گرفته جهانی شده یک سوال چرا فرهنگ مغولان جهانی نشد؟ چرا فرهنگ اسکندر جهانی نشد؟ چرا فرهنگ هیتلر و سایر جهانگیران شمشیر و اسلحه بدست جهانی نشد؟دوست من عظمت اسلام به جنگ نسبت دادن به دور از منطق است!و اصلا خود شما جواب خودتان را دادید مگر مسیحیت لشکر کشی کرده که جهانی شده؟

از قرآن سوره قمر را آوردید و اگر میخواستید (که میدانم میخواستید ولی نمیدانستید )راخت تناقضی جدید در قرآن کشف میکردید که چرا اینجا میگوید این کتاب روان و است و نیاز به تفسیر ندارد ولی بار ها میگوید که در آیات تفکر کنید و در اعماق آن پژوهش کنید! دوست من کسی منکر روانی قران نیست و اصلا معجزه بودنش هم در اینست که قرآن فلسفه نیست خواند و فهمش فقط دو تا گوش میخواهد که بشنود ولی در عین حال اگر در همان آیه ساده وارد شوید کتاب ها میشود در تفسیرش نوشت!کسی نمیگوید که قرآن ساده نیست چرا ساده هست چون یک عامی روستایی هم باید از آن بهره ببرد ولی در عین حال هزار معنی پشتش خوابیده به قول معروف سهل ممتنع است مثل یه جور هایی شعر سعدی که ظاهرا نه وزن سنگینی دارد نه لغت نا آشنایی نه حرفی که مکیزند پیچیده است اما با همه اینها امکان ندارد یک فرد عادی شعر سعدی بگوید!

در مورد آیات بدانید که آیات یا فقهی اند مانند آن آیه سوره نساء یا امریند و یا بیانی پس با هم قاطی نکنید لطفا!

بعد کی پاسخ شما مرگ بوده ؟ آنوقت که ساعت ها با امام صادق مجادله میکردید؟ آنموقع که از محمد در مورد وقایعه تاریخی مدرک میطلبیدید؟ آن وقت که امام رضا با شما به مناظره مینشست؟ کی؟ کی و کجا مسلمان واقعی و متعهد و به دور از تعصب در پاسخ حرف حساب شما شمشیر کشیده که شما اینگونه انگ میچسبانید!؟بله بودند خوارج و تند رو هایی ولی مسلمان واقعی که به گفته محمد امت میانه است هیچگاه اینکار را نکرده!  

مورد ۱ یوم در عربی به معنای مرحله هم رایج است و چرا حرف خودم را به من بر میگردانید!!!خوب است خودم این حرف که زمانی که روز نبوده رو وسط کشیدم!پاسخش خیلی ساده است در اینجا اصلا یوم به معنای روز نیست!(که شما نمیدانستید!)مرحله است در شش مرحله!

منظور از مورد ۲ را نفهمیدم خیلی گنگ است !در مورد این ۶ و ۸ در بالا گفتم این یک امتیاز علمی قرآن میتواند باشد که موضوع نسبی بودن زمان را بیان میکند!

در مورد بعدی دقیقا کسی نگفت که حرکت زمین امری مذهبیست به همین دلیل من هم میگویم خلقت و مراحلش هم که شما دستاویز کرده اید به هیچ وجه مذهبی نیست!!!

فکر نمیکگنم حرفی باقی باشد که نگفته باشم فقط این موضوع که قرآن کتاب زندگیست همان طور که شرایط زندگی گاهی متضاد هم میشوند طرز زندگی هم و دستور آنهم میتواند اینگونه باشه کما اینکه قرآن و اسلام تنها دینیست که اجازخ داده در مواردی حتی خلاف نص صریحش عمل شود!!!

همکنون...

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 14:48 توسط همکنون... |
اساطیر ایرانی -هفت خان

به نام نامي دوست

 

  بعد از اينكه زمينه هاي هفت خان را بررسي كرديم به يكي از عرفاني ترين قسمت هاي شاهنامه ميپردازيم چيزي كه در مورد عرفان در شاهنامه قابل بحثه نفوذه غير قابل انكار سه طرز تفكر در اين عرفانه مسلما اولين ريشه هاي عرفان شاهنامه از زردتشت وارد شده از مراسم مغان ايراني كه بعد ها تاثير آنها را در شخصيت هايي مثل سهروردي بيشتر ميبينيم دومين منبع غير قابل انكار در عرفان شاهنامه عرفان اسلامي و حضور ردپاي قرآني در آنست –دقت كنيد اين عرفان را فردوسي وارد نكرده مردم طي چند نسل تاثير آنرا خواهي نخواهي وارد شاهنامه كرده اند – و سوم حضور رنگ نوافلاطوني و سايه تفكرات سقراط و افلاطون در داستان مشهود است .اما خود هفت خان :

گفتيم رستم براي نجات كاووس راهي مازندران شد و از راه پرخطر اما كوتاه وارد شد در راه به هفت خان رسيد :

خان اول: كشتن رخش شيري را

در اين خان رستم در خواب است كه شيري به بيشه اش بر ميگردد و رستم را ميبيند رخش بلند ميشود و شير را با سمش چنان ميزند كه شير ميميرد .

براستي آيا درست است اين خان را به نام خان رستم نام نهيم؟رستم در خواب است و رخش شير را ميكشد!رخش شير ميكشد و شهرتش را رستم ميبرد چرا؟اگر با ديدگاهي عرفاني به ماجرا نگاه كنيم يك دليل ساده وجود داره آن هم اينكه همواره ابتداي عرفان با موضوعي طبيعي آغاز ميشود نشانه اي خدايي ابتداي هر راه عرفاني با كمك طبيعت و آيتي از جانب خدا سر آغاز ميگيرد چنانكه در مورد عرفاي بسياري به خصوص عرفان اسلامي اين موضوع را به عينه ميبينيم در مواردي چون ذوانون مصري يا ابراهيم ادهم ابتداي راه و توبه شان را ميبينيم كه با نشانه اي از جانب خدا مي آغازد ولي از جنبه ديگري كه به شاهنامه نگاه كنيم به يك دليل انسان شناسي ميرسيم : انسان در ابتداي امر از طبيعت لطمه ميخورد و تنها سلاحش در مقابل طبيعت خود طبيعت بود!انسان هاي اوليه را نگاه كنيد چطور محتاج طبيعت بودند تا بر طبيعت فائق آيند!هفت خان مسير تكامل واقعي انسان است چه از لحاظ روحي و عرفاني و چه از لحاظ تمدن و پيشرفت فكري و علمي .

خان دوم: غلبه تشنگي و رفع تشنگي

در خان دوم رستم و رخش در وادي اي گير مي افتند كه آب بدست نمي آورند وتا سرحد مرگ دچار تشنگي ميشوند ولي با صبر و جستجو آب مي يابند .

در اين خان هم دو منظر را كه بررسي  ميكنيم: اولا از نظر عرفاني بايد خان دوم را خان "رياضت" شاهنامه دانست رستم از نعمت الهي محروم مي ماند و بعد به نعمت ميرسد و چرا آب؟نفوذ تفكر يوناني در خان دوم به اوج ميرسد آب در اساطير يونان مقامي والا يافته صورت هاي فلكي مار آبي ،رودخانه، مار افساي ، دلفين ،نهنگ ، حوت ،قيطس، دلو و يا آندرومدا كه در وسط دريا ها به زنجير بسته ميشود همگي نشان دهنده حضور پر قدرت آب و نقش آن و تشنگي در تفكر يونانيان است در فلسفه و علم هم در يونان آب حرمتي به مراتب بالاتر از آنچه در ايران داشته است دارد تالس دنيا را ساخته از آب ميداند و چنانكه ميدانيم فلسفه از تالس آغاز شد يا در اساطير يونان ميبينيم زماني كه پرومته در قفقاز تبعيد ميشود فقط ملكه آب هاي سرگردان به ديدارش ميرود .حضور آب به عنوان عنصر پاكي در افسانه هاي يوناني بسيار چسمگير است و اينجا در خان دوم ظهور مي يابد آب نماد پاكي و طهارتيست كه از رستم دور مي ماند ،چرا؟ چون پاكي رايگان نيست بايد برايش تلاش كرد و رستم  تلاش ميكند و رنج ميكشد باز هم حضور فلسفه رواقي يونانيان را در اينجا مي يابيم فلسفه اي كه به هيچ وجه در ايران و اسلام وجودي به اين پررنگي نداشته رواقيون طرفدار رنج كشي بودند و اين طرز فكر را در هند هم مي يابيم آري خان دوم خان رياضت است .

بحث در مورد صورت هاي فلكي و اينكه در كمال تعجب در تاريخ نامگذاري آنها نامي از ايران ديده نميشود خودش نوشته جدايي را مي طلبد در اينجا فقط بايد اين نكته را پرسيد كه آيا در كشوري با پشتوانه تاريخي ايران و با توجه به اينكه ايران كشوري عمدتا بياباني با آسماني صاف بوده امكان دارد مردم توجهي به ستارگان كه اين مقدار مورد توجه ساير ملل قرار گرفته نداشته باشند؟البته نشانه هايي از نجوم و شناخت صور فلكي از جمله اسد و حمل درتخت جمشيد وجود دارد اما در كمال تعجب است كه تقريبا تمامي صور فلكي با نام هاي يوناني شناخته ميشوند و از اساطير يونان سرچشمه ميگيرند .در هر حال اين موضوع به شدت محل ترديد و مجال تحقيق است .

اما آب ،آب در فرهنگ ايران هم جايگاهي والا دارد چنانچه در آيين جشن سده (من در اين مورد اطلاعات ناقصي دارم دوستان كمك فكري كنند ) حضور آب را در مراسم آييني ايرانيان ميبينيم  كه البته تا آنجا كه در اساطير ايراني ثبت است جشن سده را هوشنگ پيشداد (سر سلسله پيشداديان اساطير ايران )به مناسبت كشف آتش بنياد گزارد

بهر حال حضور آب در خان دوم مي تواند علاوه بر مفاهيم عرفاني مورد اشاره در بالا موضوعي كاملا اجتماعي تلقي شود يعني تلاش ايرانيان براي بدست آوردن آب در خان دومي كه ملت ايران براي تكامل طي كردند تجلي مي يابد چنانكه صبر و تلاش وكاوش را هم در خان دوم ميبينيم و هم در تلاش مردم ايران براي ساخت قنات ها كه از ابداعات افتخار آميز مردم ايران است .

خان سوم : كشتن اژدها

اژدها چيست؟ در اساطير ايران اژدها (اژي دها ) مار غول پيكر است  و عمدتا نماد اهريمن و بدخويي است (مار هاي دوش ضحاك را بياد آوريد )ولي مار در ايران مفهموم مقدسي داشته است و آنرا نشان خوشبختي تلقي مي كرده اند چنانچه در پارسي به فرد مريض بيمار مي گويند و بيمار يعني كسي كه مارش را از دست داده است –به نظر ميرسد مردم ايران معتقد بوده اند هر انساني ماري دارد كه برايش شانس مي آورد ولي وقتي مارش را از دست داد و بيمار شد دچار بد بختي ميشود – و اژدها ما رغولپيكر است   به نظر من اينهم از نقاط استثنايي عقايد قومي در ايران است "مار" شانس و خوشبختي است ثروت و سلامتيست ولي وقتي از حدود خود عدول كرد و فراتر رفت اژدها ميشود يك تعبير ساده اين موضوع اينست كه اهريمن از راه مار هر فرد به او نفوذ ميكند!و عين همين تعبير را در اسلام مي يابيم كه شيطان (اهريمن ) از راه نفس(مار) بر شخص تسلط مي يابد

آري مار راحتي و شايد راحت طلبي انسان است كه انسان بايد در خان سوم از آن عبور كند چنانچه در داستان مي خوانيم رستم به خواب ميرود (غافل ميشود ،راحت طلب ميشود ) و اژدها مي آيد رخش سر و صدا ميكند تا رستم را بيدار كند رستم بيدار ميشود ولي اژدها در تاريكي پنهان ميشود رستم رخش را نكوهش ميكند و دوباره ميخواند چند بار اين موضوع تكرار ميشود تا بالاخره رستم خود را در دام اژدها مي يابد يعني انسان راحت طلب ميشود( ميخوابد ) غافل ميشود اما طبيعت (ياراي ايزدي ) قصد كمك دارد اما در مقابلش سركش ميشود و نكوهشش ميكند .

خان سوم و مرحله سوم مبارزه با نفس راحت طلب است و از ديدگاه انسانشناسي مرحله كار و تلاش و عدم راحت طلبي انسان است

خان چهارم: كشتن زن جادوگر

دقت ميكنيد چه نظمي جالب و قشنگي در شاهنامه و ترتيب خان ها وجود دارد در خان چهار پير زن جادوگر قصد فريب رستم را دارد اما رستم فريب نميخورد و او را ميكشد .خان چهارم مرحله گذر از خرافات و سحريات دروغ است مرحله بلوغ فكري و علميست مرحله گذر از جهل به علم است مرحله بينش است انسان در اين مرحله از راه از بي خردي به خرد و از خرافه به مذهب و از جهل به دانش ميرسد

خان پنجم : به دام انداختن اولاد ديو

شايد جالب ترين خان رستم همين خان باشد رستم با اولاد ميجنگد او را زمين ميزند اما چون ميداند تنهايي قادر به يافتن ديو سپيد نيست اولاد را به زنجير ميكشد و به شرط اينكه اولاد او را به نزد ديو سپيد ببرد قول ميدهد او را رها كند و اولاد ميپذيرد .

مرحله تكامل جنگ و تفكر جنگيست اين موضوع !اين دقيقا همان مفهوميست كه در اسلام ما بدان مي گوييم اسارت نفس دقت كنيد در اسلام كشتن نفس آنچنانكه در مسيحيت رايج است مجاز نيست بلكه بايد نفس را به زنجير عقل در آورد تا نه تنها گماره كننده نباشد كه راهنما باشد چنين چيزي را در داستان فريدون و ضحاك مي يابيم چنانكه ضحاك بعد از غلبه بر جمشيد او را به اره به دو نيم كرد (نفس را كشت )و دچار انحراف شد ولي فريدون ضحاك را (نفس خود را ) در البرز به زنجير مي كشد (نميكشد ) بلكه در بند ميگيرد .

در اين خان هم رستم اولاد را اگر ميكشد مطمئنا از ادامه راه باز مي ماند اما اولاد (نفس ) را در بند خرد كشيد و ديديم كه اولاد (نفس ) ياريگر و راهنماي رستم شد و ميبينيم كه اولاد (نفس ) در صورت اعتماد رستم (خرد ) خيانت نميكند و رستم را به درستي راهنمايي ميكند .

خان ششم : كشتن ارژنگ ديو

اما در خان ششم نبرد رستم با ارژنگ ديو از زيردستان ديو سپيد را ميبينيم كه رستم او را ميكشد . ارژنگ نماد فتنه اطرافيان است فتنه اي كه از وزرا و مشاوران و زنان شاهان در حكومت ها دخيل گشته اند در اين مرحله بشر بايد از اين گونه فتنه ها رهايي يابد .

يا به نحو ديگر ارژنگ نماد اهريمن عريان و آشكار است اهريمني كه اهريمن بودنش آشكار است و رستم به راحتي او را ميكشد .

خان هفتم : كشتن ديو سپيد مازندران

رستم بعد از كشتن ارژنگ ديو با راهنمايي اولاد ديو به غار سكونت ديوسپيد ميرسد وارد غار ميشود ديو خواب است رستم به راحتي ميتواند در خواب او را بكشد اما اين كار نميكند نعره ميزند ديو سپيد بيدار ميشود با او ميجنگد او را ميكشد جگرش را ميشكافد و روغن جگرش را در چشم كاووس و سپاه كور شده اش ميريزد تا بينا شوند .

  اينجا ظهور اخلاق و جوانمردي را در انسان ميبينيم رستم حتي در نبرد با ديو سپيد نامردي و خلاف مردي رفتار نميكند در خواب حتي ديو هم نميكشد !تكامل انسان در نهايت بايد به جوانمردي و شرافت و بزرگي بيانجامد كه در مورد رستم مي انجامد و رستم به تكامل ميرسد و حاصل را به چشم كاووس ميريزد تا بينايي را كه ديو سپيد (ديو در لباس پاكي –ديو سپيد – ديوي كه علي رغم ارژنگ در لباسي از سپيدي مخفي شده ) خورنده آنست (خورنده بينش ) بازگرداند .و ميبينيم بينايي در جگر كه خون مايه است جاي گرفته (خون ديو از خرد است –داستان ضحاك و ماران مغز خورش را به ياد مي آورد )

اما اولين نقطه تلخ شاهنامه به نظر من همين جاست ،چرا؟ چرا نه؟!!رستم دورگه اي از بطن مردم رستم نماد مردم رستم پهلوان خرد مند و تسليم حق چرا بايد تمام دستاوردش را تقديم پادشاهي سركش و خودخواهي چون كاووس كند؟-دقت كنيد اين تفسير جدا از تفسير عرفاني شاهنامه است  و همانطور كه گفتم شاهنامه كتاب چند بعديست و از چند زاويه قابل بررسي است – چرا ملت ايران (كه در رستم تجلي يافته اند ) بايد تلاش كنند زحمت بكشند زخم بخورند هفت خان را طي كنند تا اشتباه يك شاه خودكامه را جبران كنند ؟چرا بايد تمام دستاورد اين مبارزه بايد به جيب و نفع شاه تمام شود؟ چيزي كه در تمام تاريخ ايران متاسفانه بوده و آن اينكه مردم ايران صرف نظر از اينكه حاكم عادل بوده يا نه به خدمت گزاري به درگاهش افتخار كرده اند!و تمام دستاورد هاي يك ملت در راه شاهان خرج شده!نقطه آزار دهنده در تاريخ نه تنها ايران كه تمام جهان اينكه چه چيزي تعيين كننده لياقت شاهيست؟آيا در تاريخ اساطيري ما لايق تر از رستم براي شاهي ايراني كسي وجود دارد ؟-كما اينكه خواهيم ديد حتي شاهزادگان  لايق ما  مثل سياوش و كيخسرو خود تربيت شده رستم هستند!- چرا بايد در ايران نا لايقي چون كاووس شاه باشد و لايقي چون رستم يك سرباز؟اين نمود حقيقت تلخ تاريخ تمام ملل جهان بدون استثناست! چه چيزي موجب ميشود فردي لايق شاهي باشد و ديگري نه؟مگر نه خرد و داد و عقل است ؟ پس چطور ميشود اينرا توجيه كرد كه حتما يك شاهزاده اينطور بشود؟ كما اينكه كاووس شاهزاده نادان است گشتاسب شاهزاده بيداد است بهمن شاهزاده نامرد است!اما اينهمه مردم عادي عادل و خردمند در شاهنامه داريم :كاوه –كه تمام بار انقلاب را به دوش ميكشد تا آنرا به كسي تحويل دهد كه كوچكترين زحمتي براي مبارزه نكشيده (فريدون)- گودرز كه اگر مشاوره و سياستش نبود كاووس بي شك چيزي از ايران نميگذاشت (ولي خود تنها سرباز كاووس شاهزاده نادان باقي مي ماند ) گيو كه هفت سال به جستجوي كيخسرو رفت يكتنه سپاه پيران را در هم شكست و كيخسرو را سالم از توران به ايران آورد اما فقط يك سرباز ماند در حاليكه كيخسرو يك دهم گيو هم براي ايران تلاش نكرد اما شاه ايران شد!اين چيزيست كه در تمام تمدن ها بوده و منحصر به ايران نيست و آن يك چيزست :   قدرت پرستي!      مردم همواره ميخواهند بندگي كنند و هيچگاه اين شعور آنقدر در آنها تجلي نميكندكه خود اداره حكومت را به دست گيرند .ولي آنرا دودستي تقديم شاهي ميكنند كه هر چند عادل عملا براي آن حكومت و ايجادش و بقايش كاري نكرده است! در حاليكه مثلا اگر رستم شاه ايران ميشد هيچگاه مشكلاتي كه كاووس و گشتاسب ايجاد كردند براي ايران پيش نمي آمد اين نماد برتري هاي غلط و زننده خانوادگي و رگي و خوني در ايران و جهان است اگر فرد لايق (حتي دو رگه اي از نژاد ضحاك مثل رستم )به شاهي برسد يهتر از انكه نا لايقي (حتي از نژاد فريدون فرخ )مثل كاووس ايران را بازيچه قدرت خود كند!

آري اولين نقطه تلخ شاهنامه بندگي بي دليل شاهان است .

 

همكنون...

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 15:37 توسط همکنون... |
تشیع علوی و تشیع صفوی - قسمت اول
به نام نامی دوست

  برای آنها که کتاب نمیخوانند ،برای آنانکه کتاب ندراند و برای آنانکه کتاب دارند ولی نمیخوانند!

در زیر بخش پایانی "تشیع علوی و تشیع صفوی" نوشته معلم شهید دکتر علی شریعتی رو میگذارم تا افرادی که قدرت تشخیصشون زیر حد نرمال قرار داره تفاوت دو تا فکر رو که هر دوشون یک اسم دارن رو بفهمن!

درتشیع علوی :

وصایت: یعنی توصیه پیامبر به فرمان خدا برای نشان دادن لایق ترین ،ذیحق ترین بر مبنای علم و تقوی که در خاندان اویند .

در تشیع صفوی :

وصایت : یعنی اصل حکومت انتصابی موروثی و سلسله ارثی تنها بر مینای نژاد و قرابت خانوادگی

در تشیع علوی :

امامت : یعنی رهبری پاک انقلابی برای هدایت مردم و بنای درست

در تشیع صفوی :

امامت یعنی اعتقاد به ودازده اسم معصوم ماوراطبیعی

در تشیع علوی :

عصمت : یعنی اعتقاد به پاکی و تقوای رهبران فکری و اجتماعی ،پیشوایان مسئول ایمان ،علم و حکومت مردم ،یعنی نفی حکومت خائن ،نفی پیروی از عالم ناپاک ،روحانی نادرست و وابسته به دستگاه خلافت

در تشیع صفوی:

عصمت: یعنی ذات مخصوص و صفت استثنایی خاص موجودات غیبی که از نوع انسان خاکی نیستند و لغزش و خطا نمیتوانند کرد و اعتقاد به اینکه چهارده تن چنین ذات هایی بودند .

در تشیع علوی :

ولایت: یعنی تنها دوستی و رهبری و حکومت علی و علی وار پذیرفتن پذیرفتن و لاغیر . دوستی علی ،زیرا او نمونه عالی بندگی خدا است رهبری اس چون چراغ روشن هدایت است و رائد راستین قبیله بشریت ،حکومتش چون تاریخ انشان آرزوی عدل و آزادی و برابری او در پنج سال حکومتش دارد و ملت ها به آن نیازمندند

در تشیع صفوی:

ولایت : یعنی تنها حب علی را داشتن و از هر مسئولیتی مبری بودن و بهشت را بخاطر ولایت تضمین کردن و آتش را کارگر نیافتادن و اعتقاد به اینکه ولایت به درد خلق و اداره جامعه نمیخورد ،بلکه به خدا کمک میکند ودر اداره  جهان طبیعت دست اندر کار است.

در تشیع علوی:

شفاعت: عامل کسب "شایستگی نجات"

در تشیع صفوی:

شفاعت : یعنی وسیله "نجات ناشایسته"

در تشیع علوی :

اجتهاد: عامل حرکت مذهب در زمان و پا بپای تاریخ و انقلاب دائمی و تکاملی در بینش مذهبی و تکامل و تناسب حقوقی در تغییر در تحول نظام

در تشیع صفوی:

اجتهاد: عامل ثبود و جمود و مانع پیشرفت و تغییر و تحول و نوآوری و وسیله تکفیر و تفسیق و محکومیت مطلق هر کار تازه ،حرف تازه،راه تازه ای در دین ،در نظام زندگی ،در فکر ،در علم در جامعه و در همه چیز

 

این پست ادامه دارد فعلا 

چون اگر طولانی تر بشه دیگه کسی نمیخوونه!(تعارف که نداریم!)

همکنون... 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 13:53 توسط همکنون... |
!!!شخصیت های گمشده -محمد

به نام نامي دوست

 

  اين اولين پست در موضوع شخصيت هاي گمشده است كه مينويسم و اولين شخصيت گمشده اسلام محمده!آره محمد، چرا؟چون هيچكدوم از ما واقعا محمد رو نشناخته نه اون كساني كه روزي هزار بار براش صلوات ميفرستند نه آنانكه برايش كاريكاتور ميكشند نه آنانكه ادعاي فرزنديش رو دارند و نه آنانكه قصد تحقيرش رو دارند واقعا چقدر محمد را ميشناسيم ؟منظورم شناخت شجره نامه اي و فاميلي و زندگينامه اي نيست نه منظورم شناخت روح بزرگ محمده!در زير تا اونجايي كه ميتونم سعي ميكنم نگاهي رو كه من به محمد دارم بنويسم هر چند ايمانيكه من به محمد دارم چشيدنيه نه گفتني :

 

   محمد پيش از ديده به دنيا گشودنش پدرش را از دست داد در ابتداي كودكي مادرش را كمي بعد حاميش ، پدر بزرگش را و در دامان عمويش ابو طالب بزرگ شد اين را همه ميدانيم. محمد مردي بي سواد امي و در كمال تواضع به دور از تمدن و عرب بود . چوپان بود و حداكثر به عنوان كارگزار با سرمايه ديگران تجارت ميكرد . محمد سواد نداشت به قول دوستان مخالفش عرب بود بدوي بود بي تمدن بود يتيم بود در ميان اعراب جاهلي بزرگ شده بود در ميان بيابانگرد ها محمد همه اينها بود اما چيزي كه مسلمان و غير مسلمان از آن غافلند اينكه محمد متفكر بود!چطور شد؟ چي شد؟ چه چيزي باعث شد يك عرب جاهل امي بي تمدن به قول دشمنانش از نژاد پست چهل شبانه روز در كوه! در غار!تنها! با حداقل آذوغه تفكر كند!؟ مگر محمد علم داشت كه تفكر ميكرد؟نه ! مگر فرهنگ داشت كه تفكر ميكرد؟ نه ! مگر محمد تمدن داشت كه تفكر ميكرد؟ نه! مگر محمد ايراني و رومي بود كه تفكر ميكرد؟  نه! پس محمد چرا فكر ميكرد چطور شده بود در ميان بي فكر ترين ملت دنيا فكر كردن آموخته بود؟ آنهم به سبك يك رياضت يه سفر يه مرحله زندگي چهل روز در غار به دور از مردم ،تنها!محمد اين ها را از كجا فرا گرفت آنزمان كه سلمان هنوز در جي بود! محمد تنها در كوه در غار چه ميكرد؟ تفكر !در چي؟ راستي در چي؟ در همه چيز!بايد  پرسيد محمد در چي فكر نميكند! تا بحال نظريه تك بعدي سازي علم را شنيده ايد اين نظريه ميگويد كه وقتي شما علم نداريد خيلي زود به خود اجازه ميدهيد در هر مورد اظهار نظر كنيد اما وقتي در مورد مسئله اي علم پيدا كرديد اصلا جرات نميكنيد سراغ مسائل پيچيده برويد اصلا جرات نميكنيد جز در مورد تخصص خود فكر كنيد ولي يك آدم بيسواد اينطور نيست و نظريه پردازان فلسفه علم اينرو بزرگترين مانع بر سر پيشرفت علم ميدانند چراكه باعث محدود شدن انديشه ميشه در حاليكه افرادي چون نيوتن و انيشتين دقيقا چون خيلي دانشمندان بزرگي نبودند جرات كردند و وارد مسائل شدند و تاريخ علم رو عوض كردند(والبته داشمندان بزرگي شدند!)  محمد بيسواد بود پس بي ترس در هر مورد فكر ميكرد!اما سوال هنوز به قوت خود باقيست محمد انديشيدن را ازكه آموخت ؟ در حاليكه سلمان هنوز روزبه بود و در اصفهان بود ! از هيچ كس!انديشدين در فطرت انسان است! مگر نه اينكه انسان را حيوان انديشمند گفته اند و سقراط انسان را حيوان سياست مدار دانست!آري محمد فكر ميكرد بدون آنكه فكر كردن را همچون ملل متمدن از بچگي به او ديكته كرده باشند!وقتي از بچگي طرز فكر كردن رو به كسي بياموزيم درست بر اساس همون نظريه بالا اين فرد تا آخر عمرش ديگه نميتونه جور ديگه اي فكر يكنه!ولي چون اصولا عرب ها قبل از اسلام فكر نميكردند طرز فكر هم نداشتند!پس محمد آزاد بود هر طور ميخواهد فكر كند .

    محمد امي اي بود كه فكر ميكرد!و به همه چيز فكر ميكرد به خود به جامعه اش به جاهليت به انسان ها به خدا به خلقت به بت ها به تمدن به بي تمدن بودنش به امي بودنش به همه چيز فكر ميكرد!چهل روز انديشيد(البته در اين نوبت كه به كوه رفت چون پيش از اين همه بار ها رفته بود ) تا همه چيز آغاز شد:
بخوان!

اما چه را بخواند؟ مگر خواند ميداند؟نه پس چرا بخواند؟

بخوان!

اما محمد خواندن نميداند؛ اميست در عرب فقط 17 نفر خواندن ميدانند!

بخوان  به نام پروردگارت كه آفريد !

و محمد به نام پروردگارش خواند!اما چه را خواند و چرا خواند و چگونه خواند؟يعني جبرئيل يك دفعه نرم افزار خواندن را در مغز محمد نصب كرد نه!محمد قبلا هم خواندن ميدانست خواندن در فطرت انسان است!و خدا اين خواندن را بوسيله قلم خلقت و قدرتش و حكمتش  به او آموخته است ؛ وقتي آدمي فكر كردن بلدست خواندن هم ميداند! محمد چهل روز پيش خواندن نميدانست اما محمد امروز ميخواند!ميخواند به نام پرودگارش كه خلق كرد!

بخوان ! به نام پروردگارت كه آفريد    انسان را از علق(خون بسته) آفريد    بخوان و پروردگار تو كريمترين است    همان كس كه بوسيله قلم آموخت   آنچه را كه انسان نميدانست آموخت   حقا كه انسان سركشي كند    همين كه خود را بي نياز پندارد    در حقيقت بازگشت به سوي پروردگار توست

 آري محمد خواند چرا؟ چون خداوندش كريمترين است!وقتي تمدن وقتي جامعه وقتي مردم وقتي جغرافيا وقتي نژاد وقتي نظام سياسي و اقتصادي وقتي مذاهب وقتي انسان ها كريم نيستند و نمي گذارند تو بخواني تو متمدن شوي تو پيشرفت كني خداوند كريمترين است!وخدايش چيزي را به او آموخت كه انسان ها نميدانستند ! (اسما را شايد بايد در آيات بيشتر تفكر كنيم ) انسان ها مختار يا مجبور نميگذاشتند محمد پيشرفت كند اصلا به قول اين مخالفان ما نژادش اجازه نميداد اما خدايش كريم بود و قادر تر از نژاد!

حال دوباره مي پرسم محمد كيست؟ محمد نيمه انسانيست ،بدوي ايست، محمد امي است، محمد بي سواديست ،محمد جاهليست محمد عربيست كه تصميم گرفت انسان باشد با سواد باشد عالم باشد  بدوي نباشد! محمد انسانيست كه ديگر نميخواهدبدوي باشد نميخواهد بي سواد باشد نمبخواهد جاهل باشد بي تمدن باشد محمد عربيست كه ميخواهد عرب بودن را عوض كند!

 

محمد يك انسان عصيان گر است!

 

كامو ميگويد : عصيان ميكنم پس هستم! نميخواهم وارد بحث كاموشوم كه براي انديشه كامو(كه پدرش عربي الجزايري يود و مادرش اسپانيولي  و الحق خودش متعلق به همه جا بود و البته مسلمان نبود در واقع ملحد بود ) خود چندين مقاله جداگانه بايد نوشت فقط اين را بايد دقت كنيم مهمترين ويژگي انسان عصيانگري اوست در علم عليه نظام خلقت عصيان ميكند در هنرعليه زشتي ها عصيان ميكند در انقلاب ها عليه نظام حاكم عصيان ميكند در معصيت عليه خدا و در روزه عليه خود!آري اگر انسان حيواني متفكر است محمد متفكر شد!اگر انسان حيواني عصيانگر است محمد عصيان ميكند!عليه چه؟ بهتر است بپرسيم محمد عليه چه عصيان نميكند!عليه بي سواديش عليه بي تمدنيش عليه قبيله اش عليه جاهليت عليه عرب!و عليه تمدن ها! عليه علم! عليه تاريخ !عليه طبيعت ! عليه نژاد! عليه قوم ! عليه مرزهايي كه انسانيت را چند تكه كرده اند! آري محمد بر هر چه "بود" عصيان كرد تا آنچه بايد "بشود" را بوجود آورد!  مگر نه آنكه انسان را موجودي در حال تكامل و شدن ميدانند كه اگر بماند چون آب ميگندد آري انسان "شدن " است نه " بودن" و محمد هر چه " بود" بود را نا بود كرد تا " شدن " را بياموزد!و شد!محمد امي بود به لطف خدايش با سواد شد! بدوي بود به لطف خدايش متمدن شد! نادان بود به لطف خدايش دانا شد! عرب جاهل بود به لطف خدايش عرب عالم شد!محمد" شدن" است نه" بودن" و اين باعث ميشود آدم هايي كه فقط "بودن" هستند و در جا ميزنند محمد را نشناسند محمد و آيينش در حال شدن است!روز به روز نوشدنيست! روز به روز تحوليست!

اما محمد عليه تمدن هاي بزرگ  هم قيام كرد :

به نام خداوند بخشنده مهربان

الف   لام   ميم   روميان شكست خوردند      درنزديكي سرزمين و بعد از شكستشان در ظرف چند سالي به زودي  پيروز خواهند گرديد   كار در گذشته و آينده از آن خداست و در آن روز است  كه مومنان از ياري خدا شاد مي گردند!  هر كه را خواهد ياري ميكند و اوست شكست ناپذير  مهربان

 

اين مرد ديوانه شده! عده مسلمين تمام دنيا از انگشتان دو دست تجاوز نميكند  در مورد شكست روم و ايران حرف ميزند!ميخواهد با لطف خدا برتمام تمدن ها پيروز شود!آري محمد در ابتداي راهش  در برابر همه نظام هاي جهان قيام كرده است!در برابر ظلم روميان و نظام فئودالي ايران!در مقابل جاهليت عرب در مقابل بدويت در مقابل ظلم!در مقابل همه بت ها همه خدايان! محمد عصيان كرده! شوريده! شورش كرده! محمد اولين انسان شورشي تاريخ است!

اما محمد در مقابل پنج چيز شوريد (شهيد شريعتي يكي را به نظر من كم گفت و گفت انسان چهار زندان دارد )در مقابل :

جامعه!

آري محمد در مقابل جامعه در مقابل سوسيولوژيسم  شوريد در مقابل سنت هاي باطل جوامع در مقابل رسوم جاهليت كه انسان را "بود" ميكنند قيام كرد در مقابل سنت هاي غلط باطل و پوسيده كه رنگي از "شدن" نداشت ولي محمد دنبال شدن است!دقت كنيد هر مسلمان لااقل روزي ده بار ميگويد "اهدنا الصراط المستقيم"و خود محمد هم بيشتر از همه ميگويد!چطور ميشود مگر محمد به صراط مستقيم نرسيده!چرا؟ پس چرا مي گويد؟ چون در اسلام صراط مستقيم حد ندارد كمال انتها ندارد هر قدر بروي باز جا براي كامل تر شدن هست!حتي محمد رسول الله هم حق توقف ندارد!همه بايد بشوند! بودن مال جماد و نبات و حيوان است انسان شدن است!

تاريخ

محمد عليه تاريخ و هيستوريسم هم قيام كرد بر عليه تاريخ تاريك عرب هم شوريد!محمد نظام  دختر كشي تاريخي عرب را بر هم زد نظام تاريخي قوميت و بردگي را نابود كرد نظام تاريخي فئودالي و ممانعت از پيشرفت زيردستان را برهم زد نظام تاريخي عده اي شاه عده اي برده را كنار گذاشت نظام تاريخي يك مغز يك فرمانروا را كنار گذاشت و شورا را وارد مذهب كرد نظام تاريخي حاكمان كاخ نشين را برهم زد و نشان داد ميشود حاكم شد ولي كوخ نشين ماند!و نظام تاريخي  تاريك را دگرگون كرد و آنرا روشن نمود!

طبيعت

محمد بر عليه طبيعت ناتوراليسم  ماترياليسم و ژنتيكيسم هم قيام كرد!محمد همه انسان ها را برابر دانست! برتري نژادي را پايان داد از بلال حبشي  سياه تا ميثم تمارو ابوذرعرب تا سلمان ايراني را يكسان دانست مگر بر تقواشان! انسان را از  قيد شهوات طبيعي خارج كرد و اعلام كرد انسان را از لجن بد بوي خلق كردند چه دارد اين لجن كه به آن ناز ميكني؟شرافت انسان به روح خدايي اوست روحي كه در همه قوميت ها همه نژاد ها همه رنگ ها و همه ملت ها برابر است!

نفس

محمد عليه خود هم شوريد جهاد با نفس را جهاد اكبر ناميد روزه را وضع كرد سه سال در شعب ابو طالب رنج كشيدن را تمرين كرد تا نشان دهد حتي به موقعش رواقي هم ميشود (رواقيون عده از فلاسفه بودند در يونان و البته در انديشه هاي هندي بيشتر وجود دارد .رواقيون اعتقاد دارند انسان به ميزاني كه رنج ميكشد انسان ميشود  الحق اين يكي اصلا در انديشه هاي ايراني نبوده !)محمد نفس را بزگترين دشمن انسان دانست و به تذهيب نفس پرداخت ولي درعين حال از زهد مسيحي به شدت حذر كرد و به مبارزه با آن پرداخت و گفت : معاد ندارد آنكه معاش ندارد!ولي با اين حال گفت : فقر فخر من است! و باز گفت اگر فقر از دري وارد شود ايمان از در ديگر خارج ميشود!چرا؟اين تناقض چگونه است؟آري فقري كه ناشي از ظلم و تنبلي و بيكاري و بيگاري باشد دشمن ايمان است! اما محمد كار ميكند تن به ظلم نميدهد فعاليت اقتصادي ميكند اما از موقعيتش سو استفاده نميكند دزدي نميكند!اگر محمد دستور ميداد هر مسلمان  تمام ثروتش را به او بدهد فكر ميكنيد مسلمانان صدر اسلام دريغ ميكردند!ولي نكرد چرا؟چون اسير نفس نيست! فقر محمد ناشي از مظلوم بودن يا بيكاري او نيست ناشي از آزادگي اوست!و اين فقر افتخار دارد! هيچ تا به حال از خود پرسيده ايد تمام پادشاهان تاريخ چه عادل چه ظالم چه لزومي داشت كاخ بسازنند؟ چه لزومي داشت هزينه هاي دربارشان اينقدر بالا باشد حال آنكه محمد ابو بكر عمر و علي بر بزرگترين كشور دوران خود حكم راندند ولي هنوز هم در خانه هاي ساده خودشان بودند ! مدرك از اين بالاتر ميخواهيد كه اثبات كند براي عدالت نياز به ساخت كاخ نيست!

اما محمد عليه يك چيز ديگر هم قيام كرد چي؟ عليه نظام هاي سياسي  و اقتصادي حاكم!محمد تنها پيامبريست كه شمشير به دست گرفت!جنگيد !حكومت تشكيل داد!چرا؟ چون در اسلامش معاد ندارد كسي كه معاش نداشته باشد! چون مظلوم را به اندازه ظالم مقصر مي داند! محمد اهل سازش نيست!محمد زير بار حرف زور نميرود محبت را با محبت و ستم را با شمشير پاسخ ميدهد!آري زير لااله الا الله شمشير ميكشد و در صف نمازش سلاح به دست ميگيرد چرا؟چون ميخواهد بگويد حتي وقتي در صف نماز ايستاده ام دليل نميشود از دشمن غاقل باشم همواره آماده ام تا دفاع كنم !چون ميخواهد بگويد اسلام حقيقي  تنها دينيست كه بازيچه قدرت ها نميشود و باعث منحرف كردن ذهن مردم از مسائل مهم زمانه (دوستان لطفا از اين جمله برايم پيراهن عثمان نسازيد لطفا! گفتم اسلام حقيقي نه اين اسلام امروزي) و ميگويد گريه در نماز حرام !بستن چشم حرام!چرا؟(شما رو به هر چي ميپرستيد  فقط ظاهر احكام رو نگاه نكنيد)چون اسلام دين ماديت است!اسلام آخرت را بدون دنيا نميخواهد! اسلام دين ضد ظلم است و بايد حتي درهنگام عبادت هم مراقب باشد تا ظلم وارد نشود!

و عليه جهل هم قيام كرد. تنها ديني كه علم را مقدس خواند و به مبارزه با آن نپرداخت تنها ديني كه دانشمند در علوم غير ديني ساخت!محمد تنها پيامبريست كه گفت اگر علم در چين هم بود برويد ياد بگيريد و چين در تمام تاريخ بتخانه و مركز كفر بوده و هست . تنها پيامبريست كه گفت علم در دست كافر هم بود بپذيريد و علي تنها پيشواي ديني تاريخ است كه گفت هر كس كلمه اي به من بياموزد مرا بنده خود كرده است .كتابش تنها كتاب دينيست كه به قلم و هر چه مينويسد قسم خورده آري اسلام تنها دينيست كه با علم مبارزه نكرده است .در حاليكه در تمدن هاي بزرگ دنيا فقط اشراف و امروزه فقط ثروتمندان فرصت تحصيل دارند تحصيل علم را بر هر زن و مرد (زن!!!) واجب اعلام كرد و حكومت اسلامي را ملزم به فراهم كردن امكانات تحصيل علم كرد .

اسلام تنها دينيست كه مفاهيمي چون "جهاد"   "زكات "   "حج " در آن تعريف شدند چرا؟جهاد چيست؟ نظام مبارزه با ظلم نظام دفاع از حق!چرا چون اسلام يعني تسليم!تسليم در برابر حق!تسليم حق، تسليم ناحق نميشود! آري محمد مفهومي به جهاد داد كه تمام تئوريسين ها جنگ در دنيا هي ميزنند كه بهش برسند ولي نميرسند آن چيست؟آن جنگيدن بدون هراس است!محمد شهدا را از همه اهل زمين برتر دانست! و شهادت را سعادت مطلق و ميبينيم تاريخ چگونه ثبت كرد كه دعاي روزمره ميليون ها مسلمان و پيرو محمد : اللهم ارزقنا شهادت في سبيلك شد!مشتاقان مرگ!و كسي كه از مرگ نترسد از چيز ديگري هم نميترسد جز خدا!محمد پيامبر ظلم ستيز است و علي قديس شمشير زن!چرا؟ چون ديني كه در مقابل كسي جز خدا تسليم شود دين خدا پرست نيست دين قدرت پرست است ! محمد پيامبريست كه علنا همه شاهان جهان را به اسلام فرا خواند!و جالب اينكه حتي به دربار نرفت (كاري كه ابراهيم و موسي كردند و به دربار فراعنه و نمرود رفتند)نه محمد عصيان كرده حتي به ديدار شاهان نميرود نامه ميدهد! نشان ميدهد پيامبر با سواد هم وجود دارد!

  حال دوباره ميپرسم محمد كيست؟ محمد انسان خدا گونه است!

مانند خدا عقل دارد مانند خدا اراده دارد مانند خدا محكم مي ايستد مانند خدا حق طلب است مانند خدا طرفدار مظلوم است (خداي اسلام تنها خداييست كه نور نشد بر گرد سر شاهان ) مانند خدا راستگوست مانند خدا نترس است مانند خدا به حق خير ميدهد و ناحق را در آتش خشم خود ميسوزاند مانند خدا تسليم نميشود مانند خدا عادل است آري محمد يك انسان خدا گونه است انساني كه تاريخ مدتها منتظرش مانده بود  محمد انسانيست كه بر عليه هر چه "بوده" عصيان كرد تا بشود!و خدا ياريش كرد و چه كسي و چه چيزي ميتواند جلوي اراده خدا را بگيرد؟ خون و نژاد نه هيچ چيز مانع اراده خدا نميشود كه؛

"خدا عالم تر است كه پيامبريش را در كجا قرار دهد."

 

همكنون...     

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 10:17 توسط همکنون... |